صحنۀ
سیاست و جنگ در خاور میانه طی چند هفته اخیر آنقدر آشفته و خطرناک شده که حتی برای
این منطقۀ دائماً در تلاطم، بیسابقه است.
نزدیک
به دو سال پیش در ماه مه 2006 روزنامه جنجالی «نیویورک سان» در صفحه اول خود با
درشتترین حروف نوشت: ایران به آمریکا اعلام جنگ میکند! این خبر در آن زمان، در
ارتباط با نامۀ احمدی نژاد به جرج بوش منتشر شد. آن نامۀ کذایی نه تنها صلحجویانه
و دوستانه نبود بلکه دست کم برای این روزنامه بیشتر به اعلان جنگ شباهت داشت.
آنچه
موجب ظاهراً این «سوء تفاهم» شد، جملهای بود در انتهای نامه بهزبان عربی
«والسلام علی منالتّبع الهدی» (صلح تنها با کسانی است که پیرو راه حقیقت هستند).
سردبیر روزنامه «سان» با اشاره به استفاده از این جمله در پایان نامه حضرت محمد
پیامبر اسلام به امپراتور بیزانس و پادشاه ساسانی و پیامدهای آن، استفاده از این
جمله را اعلام جنگ خوانده و به دولت آمریکا هشدار داد. در این هشدار، نویسنده
یادآور شد که پادشاه ساسانی و امپراتور بیزانس هر دو، مورد حمله قرار گرفتند و
نباید این مطلب را شوخی تصور کرد.
اگر
آن روز این خبر و نظر روزنامه «نیویورک سان» بیشتر جنبۀ فانتزی و یا حتی فکاهی
داشت، اتفاقات هفتههای اخیر، مسأله جنگ بین ایران و آمریکا را مجدداً زنده کرده
است.
طبق
گزارش دیروز بیبیسی، ژنرال دیوید پترایوس، فرمانده کل نیروهای آمریکایی در عراق
به این خبرگزاری گفته است که وی شواهدی در دست دارد که نشان میدهد حکومت اسلامی ایران
در بمبارانهای بلاوقفۀ منطقۀ سبز بغداد در روز یکشنبه 23 مارس دست داشته است. این
ژنرال آمریکایی مدعی است که سپاه قدس وابسته به جمهوری اسلامی، شورشیانی را که
منطقۀ سبز بغداد را هدف رگبار خمپاره و راکت قرار دادند آموزش داده و آنان را مجهز
به سلاحهای لازم کرده است. ژنرال آمریکایی خاطرنشان کرد که «تمام این اعمال نقض
کامل قولهای احمدینژاد رئیس جمهور وسایر رهبران بلندپایۀ ایرانی به همتاهای عراقیشان
است.»
اگر
در کنار این مطلب، دخالتهای جمهوری اسلامی را در امر انتخابات لبنان و درگیریهای
فلسطینیها در غزه اضافه کنیم به این نتیجه میرسیم که حکومت جمهوری اسلامی عمداً
میخواهد یک نوع درگیری نظامی مستقیم با آمریکا را زمینهسازی کند.
در
مسأله خاورمیانه و درگیریهای روزافزون در این منطقه، این تنها آمریکا نیست که هدف
حملات لفظی و عملیاتی جمهوری اسلامی قرار دارد. اکثر کشورهای عربی بهاستثنای
سوریه علناً در برابر دخالتهای جمهوری اسلامی در سراسر منطقه اندکاندک جبهه گرفتهاند
و آنچه را که تا امروز مخفیانه و در اتاقهای دربسته در مورد این مسأله ابراز میکردند
این روزها بیپرده و با صراحت میگویند و مینویسند. یک نشانۀ بارز به وخامت
گرائیدن رابطۀ جمهوری اسلامی را با کشورهای منطقه هفتۀ گذشته در مورد ملاقات سران
کشورهای عرب در دمشق مشاهده کردیم. بلافاصله پس از آنکه دمشق و تهران اعلام کردند
که احمدینژاد نیز در جلسۀ سران کشورهای عرب شرکت میکند، پادشاه عربستان سعودی و
سپس رئیس جمهوری مصر، پادشاه اردن هاشمی و حتی نخست وزیر لبنان انصراف خود را از
شرکت در این گردهمایی اعلام کردند. از سوی دیگر، مطبوعات اغلب کشورهای عربی
بشارالاسد رئیس جمهور سوریه را در مورد دعوت از احمدینژاد مورد شماتت و انتقاد
قرار دادند.
هیچکس
تاکنون نتوانسته است برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی که کشور را روز بهروز بیشتر
بهانزوا میکشاند دلیل و برهان منطقی و مردمپسندی عرضه کند. در مورد خاور میانه،
بهویژه سیاست خارجی جمهوری اسلامی هرچه بیشتر با شکست روبرو میشود شدیدتر اقدام
میکند و با سرعت بیشتری در همان مسیر غلط گام برمیدارد. در عراق اشتباهات جمهوری
اسلامی باعث شده است که امروز ادامۀ حضور نظامی آمریکا در آن کشور را با خطر
جمهوری اسلامی توجیه کنند.
آقایان
بوش و کاندیدای جمهوریخواهان جان مککین هر دو از این خطر نام میبرند و طبق آخرین
نظرسنجیها توانستهاند موج مخالفت با جنگ را در آمریکا متوقف کرده اکثریت قابل
ملاحظهای را با نشان دادن خطر نفوذ ایران در عراق با خود همراه سازند.
در
لبنان، هر بار که سیاستمداران آن کشور در کوشش خود برای انتخاب رئیس جمهور آینده
آن کشور با شکست روبرو میشوند، از جمهوری اسلامی و پشتیبانی آن کشور از حزبالله
یاد میکنند و حتی با اشاره به قتل رفیق حریری مدعی شدهاند که دلیل اصلی بنبست
سیاسی در لبنان با رسیدگی سازمان ملل در مورد چگونگی آن جنایت مرتبط است.
بهزعم
این گروه، حزبالله لبنان و سوریه و جمهوری اسلامی نگران آن هستند که اگر حقایق
این توطئه از طرف دادگاه ویژۀ سازمان ملل کشف و منتشر شود، برای این سه گروه
گرفتاریهای عظیمی ایجاد خواهد شد. از این رو حزب الله و هواداران سوریه از انجام
هر نوع سازش سیاسی سر باز میزنند مگر آن که بتوانند با در اختیار داشتن حق وتو از
بررسی این پرونده توسط سازمان ملل جلوگیری کنند. صفبندیها در مورد مسائل لبنان
اکثر دولتهای عربی را در برابر ایران و سوریه قرار میدهد و آنچه بیشتر ایجاد
نگرانی میکند اصرار احمدینژاد و دیگر سران جمهوری اسلامی در چسبیدن اجباری به
جلسات و گردهماییهای اعراب است. جمهوری اسلامی میخواهد چنین وانمود کند که ایران
هم یکی از کشورهای عربی است در حالی که این کشورها هرگاه فرصتی یافتهاند علیه
منافع ایران، بهویژه در مورد جزایر ایرانی خلیج فارس موضعگیریهای بسیار خصمانه
کردهاند.
اگر
قرار است اساس سیاست خارجی هر کشوری بر مبنای حفظ و حراست منافع ملی باشد یا
جمهوری اسلامی معنی سیاست خارجی را نفهمیده است و یا از شناخت منافع ملی ایران
عاجز است. آنچه طی این سه دهه بهعنوان سیاست خارجی از سوی این حکومت اعمال شده در
اکثر موارد دقیقاً در جهت عکس منافع واقعی ملی ایران بوده است. حمایت از حزبالله
در لبنان، دخالت در جنگ عراق، اعلام جنگ لفظی و تهدید اسرائیل بهخاطر حماس همه و
همه مستقیماً منافع و منابع مادی و معنوی ملت ایران را در مسیری غیر عقلائی بههدر
داده است. در عوض حفظ روابط سالم با کشورهای دیگر، امروز گذرنامۀ ایرانی در اکثر
کشورها بهعنوان مشکوک و خطرناک مورد بازرسی قرار میگیرد. اقتصاد کشور روز بروز
بیشتر فلج میشود و بازرگانان ایرانی حتی از حق داشتن حسابهای بانکی شخصی در اروپا
و آمریکا محروم شدهاند. نتیجه این سیاست اشتباه، اوضاع بیسر و سامان اقتصادی و
سیاسی و انزوای بینالمللی ایران است.
تا
زمانی که یک جایگزین استوار و کارآ در برابر این سیاست خانمانسوز عرضه نشود، نمیتوان
به تغییر یا حتی تعدیل آن امیدوار بود.
پاریس
ـ 27 مارس 2008