از قرار معلوم جنون هم مثل وبا واگیردار است. شاید هم اشتباه از ما بود که فکر میکردیم احمدینژاد و شرکاء تنها سهامداران این شرکت انحصاری هستند. خوشبختانه خانم هیلاری کلینتون با شکرپاشیهای هفته پیش خود ما را متوجه اشتباهمان کرد.
از قرار گزارش خبرگزاریها، هیلاری کلینتون که میخواهد رئیس جمهور آمریکا شود با لحنی خشونتآمیز، در یک حمله بیسابقه به ایران گفته است: «اگر روزی جمهوری اسلامی با سلاح اتمی به اسرائیل حمله کند و او در آن هنگام رئیس جمهور باشد ایران را به کلی نابود خواهد کرد.» رقیب هم حزب سرکار خانم هیلاری، آقای اوباما تا این لحظه نتوانسته است در این گونه تهدیدات تخیلی، ولی موهن و خطرناک، با رقیب خود همچشمی کند. مسلم است که در دوران انتخابات و برای کسب چند رأی بیشتر سیاستبازها توسّل به هر وسیلهای را مجاز میدانند اما گزافهگویی هم حد و حدودی دارد.
متأسفانه ما که دستمان به دامان علیامخدره نمیرسد و تنها امیدواریم ایرانیان مقیم آمریکا پاسخ این گستاخی را به نوعی بدهند و به ایشان خاطرنشان کنند که هیچکس طی بیش از سه هزار سال تاریخ نتوانسته است «ایران را نابود کند.» این نوع سخن گفتن را احمدینژاد آغاز کرد و زمانی که او گفت «اسرائیل باید از صفحه تاریخ محو شود» هیچ ایرانی متفکری با این یاوهسرائی همصدا نشد.
این گونه نیاندیشیده سخن گفتن کار را به جائی رسانده است که یک شخصیت بلندپایه آمریکا، سناتور ایالت نیویورک و همسر رئیس جمهور پیشین به خود اجازه میدهد مرتکب چنین اهانتی به ملت ایران بشود.
بازی با آتش
چه شد که به اینجا کشانده شدیم؟ در این دنیا دیر یا زود با همه کشورها آنچنان رفتار میشود که لیاقت آن را دارند. زمانی با پاسپورت ایرانی بدون ویزا در اکثر کشورهای اروپائی به ما خوشآمد میگفتند و از ایرانی بودن خود احساس غرور میکردیم. با امروز مقایسه کنید که در هر فرودگاهی همانند تروریستهای عرب و هواخوانان القاعده با ما رفتار میشود و ساعتها باید پاسخگوی مأمورین پلیس فرودگاهها باشیم. به عنوان یک ایرانی حتی حسابهای بانکی شخصی ما را مسدود میکنند و برای انتقال اندک وجوه مخارج تحصیلی فرزندانمان با هزار اشکال و دردسر بانکی مواجه میشویم.
آنهایی که هر روز و هر ساعت آرزوی مرگ آمریکا و انگلیس، اسرائیل و فرانسه و... را میکنند و در و دیوار خیابانهای شهرهای بزرگ ایران را با این اراجیف ملوث کردهاند احمقانه متعجبند که چرا توریست خارجی به ایران نمیرود و یا چرا سفارتخانههای اروپائی تا این حد برای دادن ویزا به جوانان، دانشجویان یا هموطنان بیمار ما سختگیری میکنند. این همه عناد و لجاجت با دنیای خارج و این همه بیگانه ستیزی بیجهت ما را امروز به این گوشه انزوا و ناتوانی رسانده است.
محاسبه سود و زیان در سیاست
درست است که به عنوان یک ایرانی گفتۀ خانم هیلاری کلینتون موجب عصبانیت ما میشود اما در عین حال نباید فراموش کنیم که او یک سیاستباز است. اگر درست بیست و چهار ساعت قبل از رأیگیری مقدماتی در ایالت پنسیلوانیا این درّفشانی را میکند بدان جهت است که میداند تا چه حد ایران جمهوری اسلامی مورد تنفر ملت آمریکاست و حال که با یک فاصله چشمگیر بر رقیب خود در آن مرحله از مبارزه انتخاباتی موفق شده است احتمال دارد این سخن خود را به منزله یک تأییدیه به حساب آورد.
سیاستهای خانمانسوز جمهوری اسلامی چه در زمینه حمایت از تروریسم در منطقه و چه در عراق و نوار غزه نه تنها کوچکترین سودی در حال و آینده برای ملت ایران نداشته و نخواهد داشت بلکه روز به روز افکار عمومی مردم کشورهای غربی را علیه ایران بیش و بیشتر تحریک خواهد کرد.
آیا تا امروز کسی توانسته است کوچکترین سودی را به عنوان محصول این سیاست معرفی کند؟ شاید اشکال اصلی ما از جای دیگری ناشی میشود. در دنیای امروز سنجش سود و زیان مبنای همه تصمیمات مردمان عاقل است. اما از سوی دیگر شاید تفکر دینی را در برابر عقلانیت قرار دادن کار صحیحی نباشد چون اگر محاسبات سود و زیان در این دنیا تسویه میشود، حساب و کتاب مذهبیون معمولاً حواله به دنیای دیگر است. اما باید پرسید این نوع تعصبات مذهبی چه ارتباطی با دنیای امروز دارد؟ دنیایی که در آن باید برای مسائل روزانه مردم راه حل یافت، باید برای کودکان بهداشت و تغذیه فراهم کرد، به آموزش نوباوگان پرداخت و رفاه جامعه را تأمین کرد.
شاید در اوج غلیان انقلابی، بخشی از مردم، آن هم برای مدتی کوتاه، آماده فداکاری و جانبازی باشند ولی در درازمدت احتیاجات همه جوامع در جهان امروزی مشابه است و حکومتها چارهای ندارند جز آنکه در فراهم ساختن امکانات و بهبود رفاه عمومی کوشا باشند.
بازی با آتش و دهن کجی به دنیا در مورد تسلیحات اتمی تا کنون به ملت ایران هزینههای طاقت فرسائی تحمیل کرده و هر چه زمان بیشتری بگذرد فشار این هزینهها سنگینتر میشود.
باید پرسید در ازای پرداخت این هزینه سنگین چه سودی تا کنون عاید ملت شده است؟ و یا در آینده حتی، در عالم خیال و پس از دستیابی به سلاح هستهای چه مشکلی از مشکلات ملت ایران حل خواهد شد؟ آیا مردم کره شمالی حالا که صاحب بمب اتمی شدهاند کمتر احساس گرسنگی و قحطیزدگی میکنند؟
با شتاب هر چه تمامتر به سوی خطر
دستیابی به سلاح هستهای برای جمهوری اسلامی یا بهتر بگوئیم برای ملت ایران هزینهای بسیار گزاف خواهد داشت و احتمال اینکه بگذارند این لقمه به سلامت از گلوی سران نظام بگذرد بسیار اندک است. اگر جمهوری اسلامی حقایق را با مردم در میان نمیگذارد این به آن معنی نیست که سرانجام مردم کفاره اعمال نظام را نخواهند پرداخت. هفته پیش «مرد محتاط» کابینه بوش، رابرت گیتس، وزیر دفاع طی یک سخنرانی مهم در دانشکده نظامی وست پوینت (West Point) مطالبی گفت که تا کنون کسی از دهان شخص وی نشنیده بود و احتمالاً دال بر آن است که اخیراً اطلاعات تازهای در دسترس حضرات قرار گرفته است. او در این سخنرانی گفت: «ایران با شتاب هرچه بیشتر در پی دستیابی به بمب اتمی است.» و سپس چنین ادامه داد: «به دلیل سیاستهای برهم زننده ثبات که رژیم ایران پی گرفته و خطری که میتواند یک ایران اتمی داشته باشد، گزینه نظامی علیه این کشور همچنان بر روی میز است.» این سخنان در کنار گفتههای جورج بوش رئیس جمهوری آمریکا که به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد انفجار سفارت آمریکا در بیروت سخن میگفت و ایران را به «تروریسم و اخلال در روند دمکراسی در لبنان» متهم کرد میتواند موجب نگرانی باشد. وقتی که آقای بوش ایران و القاعده را به عنوان دو عامل بیثباتی در جهان معرفی میکند، این صحبتها معنی دیگری به خود میگیرد.
مسأله این نیست که آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد یا نه، متاسفانه روزانه آمریکا و سایر کشورهای غربی ضرباتی بر اقتصاد ایران میزنند که برای ملت ما از هر حمله موضعی نظامی بسیار گرانتر تمام میشود. اگر اسرائیلیها با حمله به راکتورهای هستهای عراق در اوسیراک (Osirak) در سال 1981 برنامه اتمی عراق را برای سالها فلج کردند، این روزها با تحریمهای اقتصادی و انزوای سیاسی براساس مصوبات شورای امنیت سازمان ملل متحد لطمات بسیار دامنهدارتری بر پیکره اقتصاد ایران فرود میآید که پیآمد آن سالهای سال با ما خواهد بود.
حمله نظامی و جنگ، البته مهیب و خطرناک است ولی فراموش نکنیم که تحریمهای مندرج در هر سه قطعنامه شورای امنیت نوعی اعلام جنگ علیه منافع اقتصادی ملت ایران محسوب میشود. تورمی که امروز زندگانی بسیار مشکل مردم ایران را مشکلتر از همیشه کرده تا حدود زیادی با تحریمها و سایر جوانب جنگ اقتصادی و بانکی غرب و آمریکا علیه ایران مرتبط است. لجاجت سران نظام جمهوری اسلامی امروز تکرار همان اشتباهاتی است که در مورد جنگ خانمانسوز ایران و عراق مرتکب شدند. همانگون که با تداوم جنگ پس از آزادی خرمشهر، شش سال به جنگ بیثمر ادامه دادند چون جنگ را «برکتی» برای حفظ نظام میدانستند، امروز هم با پیگیری سیاست موش و گربه در مورد برنامه اتمی اهداف سیاسی خود را بر منافع ملی ایران مرجح میدانند. آنها از هیچگونه تحریکی علیه آمریکا و اروپا کوتاه نمیآیند چون در انتظار درگیری نظامی با غرب روزشماری میکنند. عدم توانائی آنها در حل مسائل کشور موجب شده است که کماکان با علم کردن «دشمن بیگانه» تا حد امکان افکار عمومی را منحرف سازند.
سخنانی مثل شکرپرانی خانم کلینتون برای نظام جمهوری اسلامی مانند بانگ اذان دلنشین است (حیفم آمد بنویسم موسیقی خوشنوا!) هرچه خطر اجنبی چه لفظی چه عملی بیشتر مطرح باشد، آنها بهتر میتوانند کمبودها و شکستهای خود را پردهپوشی کنند و از پاسخگوئی به مردم سرباز زنند، صدای مخالفین را خفه کنند، مطبوعات را نابود سازند، بر تعداد اعدامها بیافزایند و زندانها را از مبارزان و آزادیخواهان پر کنند.
پاریس ـ 23 آوریل 2008
Leave a comment