گفتگو کردن یا نکردن: آیا مسأله این است؟

| | Comments (0)

سرانجام، کار احمدی‌نژاد و رژیمی که او ریاست جمهوری آن را بر عهده دارد بالا گرفته و بحث اینکه آیا باید با او مذاکره کرد یا نه، یکی از موضوعات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شده است. هفته گذشته جورج بوش که به خاورمیانه سفر کرده بود، در مجلس نمایندگان اسرائیل بدون آنکه از کسی نام ببرد گفت مذاکره با دیکتاتورها و نظام‌های متجاوز هرگز به نتیجه مطلوب نرسیده است. وی سپس به حادثه تاریخی مذاکره با هیتلر پیش از وقوع جنگ بین‌الملل دوم اشاره کرد و گفت یکی از سناتورهای آمریکا معتقد بود که اگر او نفسش به هیتلر رسیده بود آنچنان او را متقاعد می‌کرد که آن جنگ مخوف به وقوع نمی‌پیوست!

سخنان بوش در آمریکا بی‌پاسخ نماند و بلافاصله حزب دمکرات طی اعلامیه‌ای بوش را متهم کرد که منظور او از این اظهارات کنایه‌ای بوده است به سناتور باراک اوباما که گفته است وی حاضر است اگر انتخاب شود، با احمدی‌نژاد به مذاکره بنشیند. بسیار جالب است که این مطلب یعنی مذاکره با احمدی‌نژاد و نظام جمهوری اسلامی تا این حد به موضوع روز مبدل شده است. سال پیش در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه نیز از کاندیداها پرسیدند آیا در صورت انتخاب شدن با «او» ملاقات خواهند کرد یا نه و تقریباً جملگی به این سؤال پاسخ منفی دادند.

در میان این هیاهو چرا کسی نمی‌پرسد گفتگو درباره چه مطلبی و چرا؟ اگر منظور گفتگو بر سر مسأله سلاح هسته‌ای است، مگر طی پنج سال گذشته ده‌ها بار مذاکره بی‌نتیجه انجام نشده است؟ اگر منظور مذاکره میان آمریکا و ایران است، چنین مذاکراتی طی سی سال گذشته بارها به انحاء مختلف در خفا صورت پذیرفته و آنچه مشهود است بی‌نتیجه بودن آن مذاکرات است. برای مذاکره چندین پیش شرط لازم است که اولین آنها عقلائی بودن منطق طرفین است اگر هر دو طرف عاقلانه منافع ملی خود را تشخیص ندهند و ندانند چرا و به چه منظوری مذاکره می‌کنند نه تنها اشتیاقی برای این کار وجود ندارد بلکه بر فرض انجام گرفتن، تماس و مذاکره بدون هیچگونه نتیجه مثبت خاتمه خواهد یافت. مذاکره میان آمریکا و ایران درست مثل ازدواجی است که همه به انجام آن علاقمندند جز عروس و داماد. اگر امروز آقای اوباما سخن از مذاکره به میان می‌آورد برای جلب آراء بیشتر است. او خوب می‌داند که مسأله جمهوری اسلامی ارتباطی با حضور یک دمکرات یا جمهوری‌خواه در کاخ سفید ندارد. حداقل پنج رئیس جمهو، دو دمکرات و سه جمهوری‌خواه، برای حل این مشکل از هیچ کوششی فروگذار نکرده‌اند. آنقدر هویج و چماق نشان دادند که دیگر نه کسی از چماقشان می‌ترسد و نه اشتیاقی به هویجشان نشان می‌دهد.

چرا کسی نمی‌خواهد بفهمد که جمهوری اسلامی نه تنها نیازی به مذاکره با آمریکا ندارد بلکه از صدقه سر دشمنی با آمریکا سی سال دوام آورده است و محال است این نعمت بادآورده را به این آسانی‌ها فدا کند.

چماق تحریم نتوانسته است نه تنها کوچکترین خدشه‌ای به منافع مستقیم رژیم وارد آورد بلکه بهانه‌ای شده است که رژیم نارسائی‌های مدیریت خود را به وسیله آن توجیه کند. هویج عادی کردن روابط هم جام زهر مهلکی است برای نظام که فعلاً خیال سرکشیدن آن را ندارد.

چه بهتر که آقای بوش و سناتور اوباما بی‌جهت به خود زحمت ندهند و بر سر یک فرض محال وقت خود را تلف نکنند. نظام جمهوری اسلامی نیک می‌داند که عادی شدن روابط نخستین گام خواهد بود در مسیری که انتهای آن فروپاشی نظام است.

 

 

Leave a comment