مدل‌چینی تحول و جمهوری اسلامی

| | Comments (0)

 

 این روزهمه‌جا صحبت از چین است و پیشرفتهای اقتصادی آن‌کشور. معروف است که یکی از رئیس جمهوری‌های پیشین رژیم اسلامی گفته است ما از اشتباهات روسها و ناتوانیهایشان در حفظ رژیم آموخته‌ایم و از این‌رو از مدل چینی پیروی میکنیم. البته این صحبت مربوط است به دوران قبل از روی کار آمدن پوتین و استقرار مجدد نوعی دیکتاتوری در روسیه.

آنچه در واپسین دهه‌های قرن بیستم به وقوع پیوست از چنان عظمت سیاسی و اقتصادی برخوردار بود که نه تنها هیچ یک از مدعیان تخصص در علوم سیاسی آن را پیش بینی نکرده بودند بلکه برعکس اکثریت قریب به اتفاق اهل فن، سقوط کمونیسم را از محالات می‌شمردند. کمونیستها نه تنها توانسته بودند با استفاده از غیر انسانی‌ترین رفتارها، شکنجه‌ها، تیربارانها، تبعیدها و نژادکشیها بر نیمی از جهان مسلط شوند، بلکه در آن نیم دیگر نیز هزاران هزار نوکر بی جیره و مواجب برای خود دست و پا کرده‌بودند. این جماعت عظیم که در مقامات معتبر همانند روزنامه‌نگار، استاد دانشگاه، سیاستمدار، وکیل دادگستری، روشنفکر و غیره در جوامع غربی از اهمیت و حیثیت سرشار برخوردار بودند حیثیت و آبرو و از همه مهمتر شرافت شخصی و حرفه‌ای خود را غالباً بدون انتظار هیچگونه پاداش مالی در خدمت حزب برادر و کمونیسم بین‌المللی قرار می‌دادند. همانند سازمانهای مافیائی، اگر از آنها بودید شما را به عرش میرساندند و از بی‌استعداد‌ترین هنرمندان وشاعران و نویسندگان قهرمان می‌ساختند. اما اگر در خلاف جهت آنها و حتی به گونه‌ای مستقل میخواستید به زندگی حرفه‌ای خود ادامه دهید نه تنها از همه مواهب تعلق به جمع «رفقا»  محروم می‌شدید بلکه دیر یا زود بر اثر فشار یا ناچار به تسلیم بودید و یا مجبور به تحمل انواع اتهامات، ناسزاها و شانتاژهای شخصی و حرفه‌ای. بنابراین تصور اینکه روزی این چنین امپراتوری جهان‌گستر عظیم سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک فرو خواهد پاشید به عقل کسی خطور نمی‌کرد. امثال «جورج اورول» که با نوشتن قلعه حیوانات ماهیت نظام استالینی را در چارچوب طنز رسوا میکرد، زیاد نبودند. اکثر به اصطلاح روشنفکران آن دوران اعلامیه جهانی حقوق بشر را مور تمسخر قرار میدادند و آن را وسیله‌ای برای تبلیغ علیه اردوگاه سوسیالیزم معرفی میکردند. حقوق بشر را یک پدیده ساخته و پرداخته بورژوازی میخواندند و با صراحت تمام از «دیکتاتوری طبقه کارگر» دفاع می‌کردند. امروز برای نسل جوان و حتی پاره‌ای از میانسالان تصور جّو حاکم بر فضای روشنفکری آن دوران بسیار مشکل است. به همانگونه که در آن دوران تصور اینکه روزی نظام کمونیستی در روسیه و اروپای شرقی فرو خواهد پاشید غیر قابل تصور بود.

 

کمونیسم و انقلاب اسلامی

فراموش نکنیم که انقلاب به اصطلاح اسلامی ایران دین بسیار سنگینی از هواداران کمونیسم برگردن دارد. بسیاری از سازمانهای تروریستی و شبه تروریستی که با خرابکاریهای خود موجب پیروزی انقلاب شدند از سهامداران واقعی این انقلاب هستند. اینکه آیا آنها ساده انگار بودند و فریب اسلامیها را خوردند و یا اسلامیها از ترس حذف شدن پیشدستی کرده آنها را حذف کردند، بحثی است در قلمرو وظیفه تاریخ‌نویسان و پژوهشگران مسائل تاریخی. نوعی رابطه علت و معلولی میان انقلاب ایران، اشغال افغانستان توسط روسها و آغاز فروپاشی سیستم شوروی غیر قابل انکار است ولی از چارچوب بحث امروز ما اندکی فاصله دارد و باید به فرصت دیگری محول شود. فروپاشی روسیه شوروی، اگر چه به ظاهر مورد استقبال سران نظام تهران قرار گرفت، اما در واقع موجب نگرانی شدید آنها شد.

سوای غیر منتظره بودن این رویداد، سقوط کمونیسم پس از 75 سال و بازگشت به پرچم روسیه تزاری و مکتب‌زدائی اتفاقاتی بود که برای یک رژیم دیکتاتوری مذهبی نگران کننده بود. اگر میشود پس از 75 سال رژیمی به عظمت و قدرت روسیه شوروی را با آن‌همه «سمپاتیزان» بین‌المللی و با آن‌همه رژیمهای وابسته سرنگون کرد، آیا این خود نوعی سرود آموختن به مستان نیست؟ این ترس و واهمه سران نظام با تداوم انقلابهای پیاپی با رنگهای گوناگون در کشورهای وابسته به شوروی سابق بیش از پیش کاخ‌نشینان تهران را نگران کرده و می‌کند.

اشکال دومی که سقوط روسیه شوروی برای تهران ایجاد کرد یک قطبی شدن دنیا بود. سیاست خارجی به اصطلاح نه شرقی نه غربی آقای خمینی دیگر بی‌معنی شده‌بود همانگونه که امروز دیگر سازمان کشورهای غیر متعهد معنائی ندارد. زمانی میتوان بی‌طرف بود که دو طرفی موجود باشند و دعوائی وجود داشته باشد. پس از سقوط شوروی، هم جمهوری اسلامی و هم سازمان کشورهای غیر متعهد ناچار شدند ماهیت ضد غربی و ضد آمریکائی خود را نشان دهند. در ایران شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر امپریالیسم و غیره همه و همه ارثیه کمونیستها و حزب توده برای جمهوری اسلامی است که توسط عوامل آنها در داخل رژیم تقویت و حفاظت می‌شود. البته دیری نپائید که با روی کارآمدن پوتین در روسیه، جمهوری اسلامی موفق شد رشته‌های گسیخته شده با روسیه را مجدداً گره بزند. این تجدید رابطه یکی از دو نگرانی رژیم تهران را تا حدودی کاهش داده است. اگر‌چه روسیه پوتین بسیار زرنگتر از آن است که به خاطر حکومت تهران روابط خود را با آمریکا و اروپا تیره سازد، هم‌چنانکه تا کنون به ثبوت رسیده است در سر بزنگاه حکومت فعلی روسیه به گروه هشت و به گروه پنج به اضافه یک بیشتر وفادار مانده است تا به تهران.

 

تهران و مدل چینی

نگرانی اصلی رژیم تهران از رویدادهای سالهای اخیر در روسیه و دیگر کشورهای اروپای شرقی برچیده شدن نظام کمونیستی و اعاده دمکراسی است. آنها نگران هستند که توسعه دمکراسی در حواشی مرزهای نه چندان دور از ایران برای تداوم حکومت آنها خطر ایجاد کند.

مدل چینی از آن جهت مورد قبول است که برخلاف مدل روسی و آنچه در کشورهای اروپای شرقی به وقوع پیوست، دست به ترکیب آنهائی که سوارکارند نزده‌است در چین رژیم دیکتاتوری کمافی‌السابق بر اوضاع مسلط است و هرکس نفس کشید سرو کارش با پلیس مخفی و کمیته محلی خواهد بود. اگر در دیگر کشورهای سابقاً کمونیستی رهبران را به محاکمه کشیدند و حتی به جنازه آنها رحم نکرده لنین و استالین را به اصطلاح «گور به گور» کردند، در چین برعکس جانی بزرگ قرن بیستم، دیوانه قرن و ماگلامن اعظم، مائوتسه‌تونگ، هنوز ظاهراً مورد احترام است و عکس هولناکش همانند مجسمه ابوالهول بر در ودیوار چین خودنمائی میکند. چه بهتر از این؟ در ایران هم حضرات خواهند توانست با استفاده از مدل چین اقتصاد را «آزاد» اما مردم همچنان دربند اسارت را سرکوب کنند. در واقع این همان راهی است که آخوندها خواهان آن هستند. اما آنها در دو مورد دچار اشتباهند.

اول اینکه ایران چین نیست. ملت ایران ملت چین نیست. هر کشوری و هر ملتی تاریخ خود و منش خود را دارد. اگر امروز، چینی‌ها بر مبنای نظر سنجی‌های اخیر غربیها بیش از هشتاد درصدشان از اوضاع اظهار رضایت میکنند باید در مورد پرسش و پاسخ دقت بیشتری کرد. از آنها می‌پرسند آیا نسبت به گذشته امروز احساس بهتری دارید؟ از زندگانی راضی‌تر هستید؟ و آنها هم غالباً جواب مثبت می‌دهند. گذشته‌ای که آنها با امروز مقایسه می‌کنند قریب پنجاه سال حکومت وحشیانه مائو است. انقلاب فرهنگی است. اردوگاه‌های کار اجباری است. مسلماً با بیش از چهارصد ملیون چینی که به علت جهانی شدن اقتصاد و عضویت چین در سازمان بین‌المللی تجارت از خط فقر خارج شده‌اند جامعۀ چین احساس بهبود می‌کند. ولی اگر این آقا یا خانم نظر‌سنج از چینی‌ها پرسیده بود آیا از اینکه از حقوق انسانی برخوردار نیستید و حکومت می‌تواند خانه و کاشانه‌ شما را به میل خود خراب کند و شما قربانی و آواره جاده‌سازی و یا سدسازی شوید راضی هستید یا نه، پاسخ دیگری می‌شنید. مقایسه چین که هرگز حتی برای یک روز بوی آزادی و دمکراسی را استشمام نکرده‌است با کشوری که بیش از یکصد سال پیش به خاطر آزادی و دمکراسی انقلاب کرد قیاس مع الفارق است.

دومین تفاوت اساسی چین و ایران حکومت آن‌است. در چین دزدها و رشوه‌گیرها را تیرباران می‌کنند (مجازاتی بسیار وحشیانه و قرون وسطائی) ولی در ایران آنها هر روز با ارتقاء مقام پاداش می‌گیرند. اداره بازیهای المپیک خود یک نمونه از قدرت نظم اداری و اجرائی چین است. کشوری برخوردار از چنین نظم و ساختار اداری را با کشوری که هنوز پس از سی سال نتوانسته است تکلیف مالکیت مردم را با، لغو اصل منحوس چهل و چهار قانون اساسی که همه چیز را دولتی کرد، روشن کند قابل مقایسه نیست. تقلید از چین در نظامی که به دزدی و رشوه و فساد آلوده است امکان پذیر نیست. چین توانسته است با دنیای غرب تعامل کند و بزرگترین سهم را از سرمایه‌گذاریهای بین‌المللی نصیب خود سازد. با تغییر قوانین و ایجاد اطمینان توانسته است برای زمانی متجاوز از بیست سال از آهنگ رشدی متجاوز از ده درصد، اقتصاد خود را توسعه دهد. درآمد ملی چین چهار بار طی این مدت دو برابر شده است. فراموش نکنیم که چین، با جمعیتی بیست برابر ایران و بدون درآمد نفت این چنین موفق بوده‌است.

با این‌همه راه چین نیز دیر یا زود در همان مسیری قرار خواهد گرفت که دیگر کشورهای تحت اسارت کمونیسم قرار گرفته‌اند. با آنکه هنوز در چین آزادی اقتصادی به معنای واقعی کلمه وجود ندارد و اقتصادش هنوز درگیر عوامل مافیائی است ولی در مسیری قرار گرفته که دیگر راه برگشت را بسته است. شکوفائی روز افزون اقتصاد چین موجب خواهد شد که شهروندان چینی با کسب اعتماد به نفس کافی و با پشتوانه اقتصادی لازم خواهان حقوق سیاسی خود شوند. در پی آزادی اقتصادی همیشه آزادی سیاسی چهره نشان خواهد داد.

 

درد جمهوری اسلامی را نه نسخه روسی و نه نسخه چینی هیچ‌کدام دوا نخواهد کرد. صحبت از تقلید از مدل چینی اگر خود فریبی نباشد مسلماً عوام‌فریبی است. در دنیای مرتبط امروز محال بود چین بتواند بدون تعامل و عادی‌سازی روابطش با غرب به موفقیت‌های اقتصادی چشمگیر دست یابد. راه چین راه گسترش روابط و تلاش برای عضویت در سازمان بین المللی تجارت بود. راه جمهوری اسلامی راه انزوا و جبهه گیری با غرب است جنگ با غرب، آنهم از نوع دون‌کیشوتی آن یعنی بی‌جهت و یک تنه مدعی براندازی اسرائیل و آمریکا شدن، هزینه‌هائی دارد که انزوای سیاسی و اقتصادی یکی از آنهاست. نقطه مقابل چین، کره شمالی، کوبا، زیمباوه، سودان و دیگر دوستان و هم‌پیمانهای جمهوری اسلامی هستند. آرزوی چین شدن کافی نیست. راهی که چین بعد از مائو انتخاب کرد راه تعامل و سازگاری با جهان است و این شیوه برای حکومت جمهوری اسلامی که جامعه بین المللی را به جنگ و رویاروئی طلبیده است امکان پذیر نیست. تاریخ کمتر انتخاب نحوه تغییر رژیم را در اختیار حاکمان قرار داده است و احتمالاً جمهوری اسلامی هم از این قاعده کلی مستثنی نیست.

 

پاریس - 8 اوت 2008

 

 

Leave a comment