September 2008 Archives

فضاحت آمیخته با وقاحت!

| | Comments (0)

 

 

یکبار دیگر احمدی‌نژاد در پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل متحد ظاهر شد و باز هم آنرا با مسجد پامنار اشتباه کرد. دعای فرج (به زبان عربی) که او در اول سخنرانی بیست و هفت دقیقه‌ای‌اش خواند بیش از همه چیز موجب حیرت حاضران شد. در مجمعی‌که بیش از هفتاد کشور عرب و مسلمان عضویت دارند هیچ نماینده دیگری تا کنون این چنین مذهب‌نمائی نکرده است. باقیمانده سخنرانی که همانند انشاء شاگردان مدرسه ابتدائی «بخش‌بندی» شده بود نیمی موعظه و مناجات بود و نیم دیگر نفرین و دشنام علیه آمریکا، اسرائیل، اروپا و غیره. در این سخنرانی برای اولین بار جبهه‌گیری جمهوری اسلامی در کامپ روسیه و علیه سازمان ناتو، اتحادیه اروپا و غرب به وضوح آشکار بود.

موضعگیری او در مورد مسئله گرجستان و روسیه آنقدر یکجانبه بود که حتی از حرفهای روسها هم شدیدتر می‌نمود. حملات او این بار در مورد اسرائیل از همیشه نفرت‌انگیز‌تر بود. وی این بار حملات خود را متوجه مردم اسرائیل و پیروان مذهب یهود کرد. اتهامات او آنقدر شدید و رکیک بود که شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل این نوع مطالب علیه یهودیها  را در نیمه دوم قرن بیستم بیسابقه خواند. اوباما کاندیدای دمکراتها برای ریاست جمهوری آمریکا بلادرنگ سخنان او را محکوم کرد و از اینکه به او اجازه داده می‌شود به نیویورک بیاید و در مجمع عمومی این‌گونه سخن گوید اظهار تعجب و عدم رضایت کرد. البته معلوم نیست بعد از این اظهارات باراک اوباما آیا نظام جمهوری اسلامی هنوز هم مدعی خواهد شد که «او با ما»ست!

اگر کسی از لاطائلات احمدی‌نژاد در نیویورک متعجب شود پس با شنیدن اظهاراتش هنگام ورود به نیویورک چه خواهد کرد؟ خبرگزاریها گزارش دادند و رادیو فردا در تارنمای خود با تیتر درشت از قول او نوشت: «98 درصد مردم از دولت پشتیبانی می‌کنند!» وی سپس در پاسخ به خبرنگاران در مورد بازداشتهای غیر قانونی در ایران افزود: «...آنها صهیونیست‌ها و دولت آمریکا هستند (کذا) که چنین چیزهائی را می‌گویند. چنین چیزهائی اتفاق نیفتاده است. آزادی در ایران مطلق است و قانون بر کشور حکمفرماست. سیستم قضائی ما از پیشرفته‌ترین سیستم‌های دنیاست. در کنفرانسهای مطبوعاتی من هر کسی این حق را دارد با آزادی هرچه تمامتر هرچه را بخواهد بپرسد.» وی سپس در پاسخ به این پرسش که آیا کسی در ایران به دلیل عقاید سیاسی‌اش در زندان است، گفت: «ما به چنین چیزی نیاز نداریم. ما دولتی هستیم که 98 درصد مردم از آن حمایت و پشتیبانی می‌کنند.»

وقتی که به اصطلاح رئیس جمهوری کشوری با چنین وقاحت بی‌سابقه‌ای منکر واقعیات شده با تعمد کامل دروغ می‌گوید دیگر چگونه انتظاری می‌توان از چنین حکومتی داشت؟ او از اخلاق سخن می‌گوید در حالی که همان روز سازمان شفافیت بین‌المللی (Transparency International) جمهوری اسلامی را در میان یکصد و هشتاد کشور، از نقطه نظر فساد و عدم شفافیت، در مقام یکصد و چهل و یکم قرار می‌دهد. این در حالی است که اکثر کشورهای منطقه در وضعیتی به مراتب آبرومندانه‌‌تر قرار دارند. او از صداقت و عشق سخن می‌گوید در حالی‌که مردم سراسر ایران زیر فشار اختناق، سانسور، تبعیض و شقاوت صبر و تحملشان به انتها رسیده است. او از رفاه و آسودگی سخن می‌گوید در حالی‌که فشار اقتصادی تورم و بیکاری حاکم بر ایران، نه تنها در منطقه بلکه به استثنای یکی دو کشور، در جهان بی‌سابقه است. مسافرت‌های احمدی‌نژاد به نیویورک جز فضاحت و بی‌آبروئی هیچ ثمره‌ای برای ملت ایران نداشته است و این آخرین سفر او نیز از این قاعده کلی مستثنی نیست.

آنچه او در مجمع عمومی سازمان ملل و در مصاحبه‌ها و دیگر افاضاتش گفت و می‌گوید برای کسی نه تازگی دارد و نه دیگر آنچنان تکان دهنده است. اما در عوض گفتار و رفتار پاره‌ای از مدعیان آزادیخواهی و حقوق بشر هنگام مسافرت او به نیویورک موجبات تأسف و تعجب پاره‌ای از ناظران روند مبارزات علیه رژیم شده است. همانگونه که همه به خاطر داریم، رژیم جمهوری اسلامی با ریخت و پاش کردن مبالغ قابل ملاحظه‌ای از درآمد ملی مردم ایران در سراسر اروپا و آمریکا توانسته است عوامل نفوذی خود را خریداری و در همه جا وارد سازد. از مؤسسات به اصطلاح تحقیقاتی وابسته به بنیاد علوی در نیویورک گرفته تا سایر انجمن‌ها و مؤسسات ظاهر الصلاح در شهرهای بزرگ آمریکا و اروپا. از سوی دیگر پاره‌ای از خبرگزاریهای بین‌المللی احتمالاً بدون آنکه از این جریان وقوف کامل داشته باشند، اجازه داده‌اند کارمندان و خبرنگاران آنها تحت نفوذ جمهوری اسلامی قرار گیرند. آثار این نوع نفوذ غیر مستقیم در رسانه‌های غربی به انحاء مختلف ظاهر می‌شود. مثلاً یک‌باره متوجه می‌شوید که درست همان روزی که احمدی‌نژاد وقیحانه‌ترین حملات را نسبت به ملت و دولت آمریکا ایراد می‌کند. «مفسر ارشد» خبرگزاری CNN از «لحن ملایم» احمدی‌نژاد در مورد آمریکا خبر می‌سازد و یا روابط «ویژه» با CNN موجب می‌شود او را به برنامه‌های پر بیننده این شبکه دعوت کنند.

باز هم کسی نباید زیاد از این رویداد‌ها متعجب شود. پول بی‌حساب ملت ایران، زمانی که در دست عوامل فاسد نظام مثل ابر بهاری در اطراف و اکناف جهان ببارد، مسلماً همه اینگونه رسانه‌ها و خبرنگارها و «مفسرهای ارشد» قابل خرید هستند.

آنچه در این سفر بیش از همیشه و بیش از معمول نه تنها موجب تعجب بلکه باعث نگرانی ناظران مسائل سیاسی ایران شد نقش افرادی بود که سالهاست در خارج از کشور ادعای دفاع از حقوق بشر و مقاومت در برابر رژیم را کرده‌اند. کسانی که با بالیدن به سابقه سالها در زندان جمهوری اسلامی، گرفتار بودن و اعتصاب غذا کردنهای خود کسب آبرو کرده‌اند. یکی از همین افراد درست همزمان با سفر احمدی‌نژاد در نیویورک طی یک مصاحبه مطبوعاتی دانسته یا ندانسته بزرگترین خدمت را به رژیم آخوندی عرضه کرد. او که به همراه یکی دو نفر دیگر از فعالان ایرانی دفاع از حقوق بشر سخن می‌گفت در عوض محکوم کردن بی‌قید و شرط نظام جمهوری اسلامی به علت اینهمه اعدامهای غیر قانونی، کشت و کشار مخالفین، سلب حقوق ابتدائی ملت ایران، به زنجیر کشیدن زنان و دانشجویان، زندانی کردن کارگران مبارز و نمایندگان آنها، به جای همه این موضوعاتی که می‌توانست مطرح کند، به جهانیان مژده داد که «وضع حقوق بشر در ایران از دیگر کشورهای منطقه و همسایگانش بهتر است.» ملاحظه بفرمائید که چقدر مکر و حیله در این جمله نهفته است. در مرحله اول این مطلب دروغ محض است. به هیچ‌وجه وضع حقوق بشر در ایران از همه کشورهای همسایه و منطقه بهتر نیست. باید از ایشان پرسید آیا آزادیهای دمکراتیک در ترکیه بیشتر است یا در ایران؟ اگر منظور ایشان مصر و عربستان سعودی است، مقایسه ایران با این دو کشور قیاس مع‌الفارق است. نه از حیث تاریخ و نه از نقطه نظر رشد سیاسی و اجتماعی، ایران با هیچ یک از این نوع کشورها قابل مقایسه نیست و چنین ادعائی جز به عنوان عذر تراشی برای جمهوری اسلامی معنای دیگری ندارد. تازه بر فرض محال که چنین باشد و وضع حقوق بشر در دیگر کشورهای همسایه و منطقه بدتر از جمهوری اسلامی باشد، آیا این عذر برای توجیه نظام سرکوبگر آخوندی پذیرفتنی است؟

این نوع قضاوت و استدلالها در مورد مسائل حقوق بشر و رفتار حکومت‌های دیکتاتوری احتمالاً بر مبنای فلسفه مردود (Ethical Relativism ) یا «اخلاقیات نسبی» قرار دارد. پیروان این شیوه مذموم، بد را با بدتر مقایسه کرده از نتیجه‌گیری غلط آن برای اثبات مدعای خود استفاده می‌کنند.  اگر قرار باشد برای هر عمل ناشایستی با استفاده از این روش بهانه‌تراشی کرد دیگر در جهان هیچ نوع اقدام و عملی را نمی‌توان محکوم کرد. مثلاً با پیروی از این شیوه می‌شود مدعی شد که آدمخواری یا (Canibalism) هم مربوط به ذائقه است احتمالاً برای آنهائی که از خوردن گوشت انسان لذت می‌برند، این شیوه هم یک نوع سلیقه است و نباید مورد اعتراض قرار گیرد.

زمانی‌که کسی در این مسیر سیال عذرتراشی و بهانه‌جوئی برای نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت در واقع با عوامل شکنجه‌گر و آدمکش نظام از نظر اخلاقی چندان فاصله‌ای ندارد. چگونه می‌شود تصور کرد که گوینده این کلام در شهر نیویورک در میان صدها خبرنگار که به خاطر برگذاری مجمع عمومی و دیدن «خر دجال» زمان همه در یکجا جمع شده‌اند، از معنا و تأثیر این گفته غافل باشد؟ اگر این حرف را نماینده جمهوری اسلامی در سازمان ملل یا حتی شخص احمدی‌نژاد بزند مسلماً کسی اعتنائی به آن نخواهد کرد. اما وقتی یک فرد شناخته شده که به اصطلاح خود را مدافع حقوق بشر برای مردم ایران می‌داند به این صراحت و با این سادگی گناه‌های نظام را ماستمالی کرده، در پرده‌ای از کلیات گوئی مدفون می‌کند، باید پرسید انگیزه او چیست؟ آیا نباید تصور کنیم که بیشتر آنهائی که امروز به ظاهر از نظام بریده‌اند و به خارج فرار کرده‌اند هنوز گرفتار سوابق مشارکت شرم‌آور خودشان در روی کار آوردن این رژیم هستند؟ یا از آن بدتر، شاید در اعماق ضمیر ناخودآگاهشان آنقدر در این رژیم و روی کار آمدن آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند که نمی‌توانند صمیمانه در برابر آن قرار گیرند و برای دفع آن دوشادوش مبارزان واقعی با نظام دست و پنجه نرم کنند؟

متأسفانه امروز پاره‌ای از آنهائی که در ظاهر علیه رژیم آخوندی می‌گویند و می‌نویسند، اما در گذشته خود جزئی از این نظام بوده‌اند، در میان مبارزان واقعی قرار گرفته‌اند و هرگاه فرصتی به‌دست آورند رنگ واقعی خود را نشان می‌دهند. هرکس برای وضع موجود در ایران، بهر نحو و شیوه‌ای، عذر تراشی کند در صف دشمن یعنی در کنار جمهوری اسلامی قرار دارد. هیچ مبنا و معیار اخلاقی و انسانی برای تبرئه این نظام وجود ندارد. همه آنهائی که برای تبرئه این نظام به هر زبان و وسیله‌ای کوشش می‌کنند، اگر جیره‌خوار نظام نباشند، فریب خوردگانی هستند که هنوز نتوانسته‌اند نه با وجدان خود و نه با ملت ایران تسویه حساب کنند. دروغهای احمدی‌نژاد را بسیار آسانتر می‌توان افشا کرد تا حیله‌های مطبوعاتی و تبلیغاتی «جدید الاسلامهای» اپوزیسیون خارج از کشور را.

 

پاریس 24 سپتامبر 2008

مملکت ارث پدر کسی نیست

| | Comments (0)

صاحبان اصلی هر کشوری شهروندان آن مملکت هستند. این اصلی است که دیگر در دنیای امروز، به جز در جمهوری اسلامی، در کمتر کشور دیگری مورد سؤال قرار گرفته است. کسانی که موقتاً مسئولیت اداره کشور را عهده‌دار می‌شوند، گماشتگانی هستند که شهروندان برای مدت معین و با مسئولیت محدود و پاداش متعارف انتخاب کرده و به کار می‌گمارند. حدود اختیارات آنها و دوران تصدی‌‌شان را ملت از طریق قانون و با انتخابات ادواری تعیین می‌کند. در واقع حق حکومت کردن در درجه اول مشروط است به حدود اختیارات قانونی، و تنها با رأی آزاد ملت برای مدت معین مشروعیت دارد. از آنجا که رأی و اراده مردم، در چهارچوب قانون اساسی کشور و اعلامیه جهانی حقوق بشر، مبنا و مبدأ همه اختیارات قانونی و اجرائی است، هیچ فرد یا حزب یا طبقه یا مذهب یا نژادی در دنیای امروز از امتیاز ویژه‌ای در این مورد برخوردار نیست. مثلاً در کشوری همانند ایران، زن و مرد و پیر و جوان، شیعه و سنی، یهودی، مسیحی، زرتشتی، بهائی و لامذهب همه از حقوق برابر شهروندی باید برخوردار باشند. نه هیچکس بر دیگری برتر است و نه کسی از دیگری فروتر. این راه حل برای همزیستی صلح‌آمیز و سازنده میان مردمان یک کشور به آسانی حاصل نشده است. نسلهای پیاپی بشر در ادوار گوناگون در سراسر جهان همه اقسام دیگر حکومت را از قبیله‌ای، مذهبی، سلطنت استبدادی، دیکتاتوری و اقسام دیگر تجربه کرده‌اند تا سرانجام با تقبل مرارتهای فراوان و پرداخت هزینه‌های سرشار طی دو تا سه سده گذشته بر روی اصل «حکومت بر مردم با رضایت مردم» به توافق رسیده‌اند (Government with the Consent of the Governed) کلید راز دمکراسی در همین کلمه (Consent) یا «رضایت» نهفته است. همه دیگر انواع حکومت که پاره‌ای از آنها را برشمردیم اعتنائی به رضایت مردم نداشته و ندارند. حکومت مذهبی احتمالاً رضایت پیروان مذهب را تلویحاً از آن خود می‌داند ولی معلوم نیست با چگونه مشروعیتی بر دیگران حکم می‌راند، نظام پادشاهی مطلق موروثی است و در آن جائی برای رضایت مردم باقی نمی‌ماند، انواع و اقسام دیکتاتوری‌ها هم چه نظامی چه غیرنظامی خود معترفند که نه نیازی به مشروعیت دارند و نه رضایت مردم.

در کشور ما، اجداد خوش نیت و خوش‌بین‌مان، گمان می‌بردند که با پیروزی انقلاب مشروطیت و استقرار نوعی دمکراسی محدود پا در مسیری نهاده‌اند که سرانجام روزی به حکومت واقعی مردم بر مردم، با رضایت مردم، خواهد انجامید. سرنوشت ما چنان بود که چنین نشود و امروز پس از گذشت بیش از یکصد سال هنوز اندر خم کوی نخستین هستیم.

عدم تحقق این واقعیت که صاحب خانه اصلی ملت ایران است موجب شده است که هر که از راه می‌رسد به نام ملت ایران سخن گوید و از آن خطرناک‌تر بدون هیچگونه مشروعیت قانونی و اخلاقی ملت ایران را متعهد و متضرر کند. آنچه امروز احمدی‌نژاد در ارتباط با کشورهای خارجی به نام ملت ایران انجام می‌دهد نه تنها با منافع ملی ایران در تضاد است بلکه از نظر قانونی می‌تواند مورد سؤال قرار گیرد. شرایط حاکم بر ایران، عدم آزادی‌های مصرح در اعلامیه جهانی حقوق بشر و حتی تخلف از مفاد قانون اساسی خود رژیم در مورد شیوه انتخابات، مشروعیت وی را به نام رئیس جمهور قانونی ایران مشکوک ساخته است. زمانی که او بدون مشورت با مردم و با مجلس و بدون برگذاری بحث آزاد در جامعه تصمیم می‌گیرد با روسیه هم‌پیمان شود و یا به عضویت یک سازمان متخاصم منطقه‌ای درآید، مسلماً از حدود اختیارات قانونی خود خارج شده است. تصور اینکه این نظام نامشروع و این رئیس جمهور بی‌اعتبار به خود اجازه دهند که از قرار گزارش مطبوعات، در مورد پایگاههای نظامی روسیه در ایران وارد مذاکره شوند غیرقابل قبول است. سیاست خارجی هر کشوری همانند دیگر سیاستهای حکومتی، زمانی از مشروعیت قانونی برخوردار است که در یک جامعه باز با استفاده از همه امکانات دمکراتیک مورد بحث قرار گیرد و سپس از طریق مجاری قانونی به مرحله اجرا درآید.

متأسفانه تنها در کشوری مثل ایران مردم آن هیچکاره هستند و حکومتهای خودمختار هر بلائی که بخواهند بر سر ملت می‌آورند. روزی ایران را بدون آنکه مردم حق دخالتی داشته باشند یکسره در کامپ آمریکا و غرب قرار می‌دهند و روز دیگر باز هم بدون دخالت مردم کشور را دو دستی تقدیم روسیه متجاوز و اشغالگر می‌کنند. اینها همه بر می‌گردد به همان شرط اول، یعنی تا زمانی که ملت مالک و صاحب خانه خود نشود و اجازه دهد دیگران به نام او تصمیم بگیرند، سرنوشت کشور از این بهتر نخواهد شد.

ظلم و خودسری از سوی حکومتها می‌تواند نیمی از معضل ملی ما باشد، نیم دیگر آن را باید به حساب ملت ایران محاسبه کرد. چگونه است که یک ملتی در قرن بیست و یکم اجازه می‌دهد بدون رضایتش دیگران بر او حکومت کنند و به نام او کشور را در انزوای سیاسی قرار دهند و نسلهای آینده ایران با تعهدات و اشتباهات امروز خود گریبانگیر کنند؟ مسلماً پاسخ اکثر خوانندگان این ستون روشن است. ملت ایران حاکم بر مقدرات خود نیست و این حکومت با استفاده از قوه قهریه و فشار بی‌‌شرمانه در حکومت باقی مانده است. کمتر کسی با این پاسخ می‌تواند نظر مخالفی داشته باشد. ولی آیا نباید پرسید در برابر این واقعیت چرا تا کنون کسی در پی چاره‌ای نبوده است؟ آیا زمانی که یک حکومت متجاوز، نامشروع و جنایتکار بر کشوری غالب شد، باید تا ابد دست روی دست نهاد و به امیدهای واهی زنده بود؟ آیا اگر چنین اتفاقی در کشوری روی می‌داد که مردم آن، مملکت را از آن خود می‌دانستند چنین رژیمی می‌توانست سی سال پابرجا بماند؟ عدم اعتماد به نفس ملی یعنی آنچه در این ستون به آن درگذشته اشاره شده است اشکال اصلی کار ماست. از آنجا که فرد فرد ما به عنوان شهروندان ایرانی هرگز نتوانسته‌ایم خود را صاحبخانه اصلی تصور کنیم اجازه داده‌ایم هر زورگوئی بتواند بر ما حکومت کند. زمانی حس اعتماد به نفس و احساس صاحبخانگی در ما ایجاد خواهد شد که در مرحله اول از حقوق شهروندی خود و دیگران دفاع کنیم. امروزه در ایران، و احتمالاً پاره‌ای از دیگر کشورهای دنیای سوم، اکثر مردم وابستگی اولیه خود را عواملی سوای حقوق فردی و انسانی خود می‌دانند. وابستگی‌های مذهبی، قومی، زبانی و نژادی باعث جدائی شهروندان می‌شود. در جوامع دمکراتیک در درجه اول همه شهروند هستند. همه یکدیگر را به عنوان شهروندانی با حقوق، مزایا و وظائف مساوی قبول دارند. در پای صندوق رأی رنگ و مذهب و قبیله و وابستگی سیاسی هیچگونه امتیازی برای کسی کسب نمی‌کند. همه مساوی هستند و همه یک رای دارند. در چنین جامعه‌ای همه در حفظ سیستم ذی‌نفع هستند. در چنین جوامعی هرگز دیکتاتوری رونق نمی‌گیرد. مردم به خاطر حفظ حقوق مساوی خود برای حفاظت از جامعه حاضر به فداکاری هستند. اگر در جامعه امروز ایران یک چنین احساس وابستگی به حقوق فردی و شهروندی وجود داشت و مردم اطمینان داشتند که پس از این دوران وحشت در یک جامعه آزاد و مرفه زندگی خواهند کرد، بدون شک آماده فداکاری‌های بسیار بیشتر می‌بودند. در یک جامعه آزاد و دمکرات هرگز کسی برای رفع مشکلاتش در انتظار بیگانه نمی‌ماند. اگر آن احساس شهروندی و صاحبخانگی در میان اکثریت ملت ایران موجود بود، این نظام یک روز هم دوام نمی‌آورد.

فرض بفرمائید که فردا در فرانسه یا آمریکا یا انگلستان یک روز صبح مردم بیدار شوند و با یک کودتای نظامی خود را روبرو ببینند. تصور می‌کنید عکس‌العمل آنها چه خواهد بود؟ حتی اگر کوچکترین امکان استفاده از رسانه‌های گروهی موجود نباشد، در اندک مدتی شبکه‌ها تشکیل خواهد شد و با یک اعتصاب عمومی سراسری کودتاچیان را مجبور خواهند کرد به لانه‌های خود باز گردند و مملکت را به صاحبان اصلی آن برگردانند. بارها و بارها این تجربه در کشورهای گوناگون به ثبوت رسیده است. متاسفانه از آنجا که مردم ایران هنوز خود را شهروند نمی‌دانند و هنوز دیگر هموطنان خود را شهروند با حقوق مساوی نمی‌شناسند این چنین همبستگی ملی وجود ندارد.

آنهائی که سنگ دمکراسی و آزادی را به سینه می‌زنند تنها جماعتی ایده‌آلیست و خیال‌پرداز نیستند. آنها به جوامع آزاد می‌نگرند و در جستجوی یافتن راز موفقیت آن جوامع و شکست کشور خودشان هستند. هواخواهان دمکراسی و آزادی با مشاهده جوامع غربی دریافته‌اند که تا مردم خود را صاحبخانه واقعی مملکت خود ندانند، حاضر به فداکاری در راه نجات آن نخواهند بود. اما کلید حل این معما در دست خود مردم است. در شرایط امروز ایران بحث دمکراسی دیگر یک گفتگوی تجملی نیست. یگانه راه نجات ایران در مسیر حرکت مردم ایران قرار دارد و این حرکت نیازمند ایجاد و توسعه نهادهای ضروری دمکراسی یعنی گسترش جامعه مدنی است.

پاریس ـ 16 سپتامبر 2008