مملکت ارث پدر کسی نیست

| | Comments (0)

صاحبان اصلی هر کشوری شهروندان آن مملکت هستند. این اصلی است که دیگر در دنیای امروز، به جز در جمهوری اسلامی، در کمتر کشور دیگری مورد سؤال قرار گرفته است. کسانی که موقتاً مسئولیت اداره کشور را عهده‌دار می‌شوند، گماشتگانی هستند که شهروندان برای مدت معین و با مسئولیت محدود و پاداش متعارف انتخاب کرده و به کار می‌گمارند. حدود اختیارات آنها و دوران تصدی‌‌شان را ملت از طریق قانون و با انتخابات ادواری تعیین می‌کند. در واقع حق حکومت کردن در درجه اول مشروط است به حدود اختیارات قانونی، و تنها با رأی آزاد ملت برای مدت معین مشروعیت دارد. از آنجا که رأی و اراده مردم، در چهارچوب قانون اساسی کشور و اعلامیه جهانی حقوق بشر، مبنا و مبدأ همه اختیارات قانونی و اجرائی است، هیچ فرد یا حزب یا طبقه یا مذهب یا نژادی در دنیای امروز از امتیاز ویژه‌ای در این مورد برخوردار نیست. مثلاً در کشوری همانند ایران، زن و مرد و پیر و جوان، شیعه و سنی، یهودی، مسیحی، زرتشتی، بهائی و لامذهب همه از حقوق برابر شهروندی باید برخوردار باشند. نه هیچکس بر دیگری برتر است و نه کسی از دیگری فروتر. این راه حل برای همزیستی صلح‌آمیز و سازنده میان مردمان یک کشور به آسانی حاصل نشده است. نسلهای پیاپی بشر در ادوار گوناگون در سراسر جهان همه اقسام دیگر حکومت را از قبیله‌ای، مذهبی، سلطنت استبدادی، دیکتاتوری و اقسام دیگر تجربه کرده‌اند تا سرانجام با تقبل مرارتهای فراوان و پرداخت هزینه‌های سرشار طی دو تا سه سده گذشته بر روی اصل «حکومت بر مردم با رضایت مردم» به توافق رسیده‌اند (Government with the Consent of the Governed) کلید راز دمکراسی در همین کلمه (Consent) یا «رضایت» نهفته است. همه دیگر انواع حکومت که پاره‌ای از آنها را برشمردیم اعتنائی به رضایت مردم نداشته و ندارند. حکومت مذهبی احتمالاً رضایت پیروان مذهب را تلویحاً از آن خود می‌داند ولی معلوم نیست با چگونه مشروعیتی بر دیگران حکم می‌راند، نظام پادشاهی مطلق موروثی است و در آن جائی برای رضایت مردم باقی نمی‌ماند، انواع و اقسام دیکتاتوری‌ها هم چه نظامی چه غیرنظامی خود معترفند که نه نیازی به مشروعیت دارند و نه رضایت مردم.

در کشور ما، اجداد خوش نیت و خوش‌بین‌مان، گمان می‌بردند که با پیروزی انقلاب مشروطیت و استقرار نوعی دمکراسی محدود پا در مسیری نهاده‌اند که سرانجام روزی به حکومت واقعی مردم بر مردم، با رضایت مردم، خواهد انجامید. سرنوشت ما چنان بود که چنین نشود و امروز پس از گذشت بیش از یکصد سال هنوز اندر خم کوی نخستین هستیم.

عدم تحقق این واقعیت که صاحب خانه اصلی ملت ایران است موجب شده است که هر که از راه می‌رسد به نام ملت ایران سخن گوید و از آن خطرناک‌تر بدون هیچگونه مشروعیت قانونی و اخلاقی ملت ایران را متعهد و متضرر کند. آنچه امروز احمدی‌نژاد در ارتباط با کشورهای خارجی به نام ملت ایران انجام می‌دهد نه تنها با منافع ملی ایران در تضاد است بلکه از نظر قانونی می‌تواند مورد سؤال قرار گیرد. شرایط حاکم بر ایران، عدم آزادی‌های مصرح در اعلامیه جهانی حقوق بشر و حتی تخلف از مفاد قانون اساسی خود رژیم در مورد شیوه انتخابات، مشروعیت وی را به نام رئیس جمهور قانونی ایران مشکوک ساخته است. زمانی که او بدون مشورت با مردم و با مجلس و بدون برگذاری بحث آزاد در جامعه تصمیم می‌گیرد با روسیه هم‌پیمان شود و یا به عضویت یک سازمان متخاصم منطقه‌ای درآید، مسلماً از حدود اختیارات قانونی خود خارج شده است. تصور اینکه این نظام نامشروع و این رئیس جمهور بی‌اعتبار به خود اجازه دهند که از قرار گزارش مطبوعات، در مورد پایگاههای نظامی روسیه در ایران وارد مذاکره شوند غیرقابل قبول است. سیاست خارجی هر کشوری همانند دیگر سیاستهای حکومتی، زمانی از مشروعیت قانونی برخوردار است که در یک جامعه باز با استفاده از همه امکانات دمکراتیک مورد بحث قرار گیرد و سپس از طریق مجاری قانونی به مرحله اجرا درآید.

متأسفانه تنها در کشوری مثل ایران مردم آن هیچکاره هستند و حکومتهای خودمختار هر بلائی که بخواهند بر سر ملت می‌آورند. روزی ایران را بدون آنکه مردم حق دخالتی داشته باشند یکسره در کامپ آمریکا و غرب قرار می‌دهند و روز دیگر باز هم بدون دخالت مردم کشور را دو دستی تقدیم روسیه متجاوز و اشغالگر می‌کنند. اینها همه بر می‌گردد به همان شرط اول، یعنی تا زمانی که ملت مالک و صاحب خانه خود نشود و اجازه دهد دیگران به نام او تصمیم بگیرند، سرنوشت کشور از این بهتر نخواهد شد.

ظلم و خودسری از سوی حکومتها می‌تواند نیمی از معضل ملی ما باشد، نیم دیگر آن را باید به حساب ملت ایران محاسبه کرد. چگونه است که یک ملتی در قرن بیست و یکم اجازه می‌دهد بدون رضایتش دیگران بر او حکومت کنند و به نام او کشور را در انزوای سیاسی قرار دهند و نسلهای آینده ایران با تعهدات و اشتباهات امروز خود گریبانگیر کنند؟ مسلماً پاسخ اکثر خوانندگان این ستون روشن است. ملت ایران حاکم بر مقدرات خود نیست و این حکومت با استفاده از قوه قهریه و فشار بی‌‌شرمانه در حکومت باقی مانده است. کمتر کسی با این پاسخ می‌تواند نظر مخالفی داشته باشد. ولی آیا نباید پرسید در برابر این واقعیت چرا تا کنون کسی در پی چاره‌ای نبوده است؟ آیا زمانی که یک حکومت متجاوز، نامشروع و جنایتکار بر کشوری غالب شد، باید تا ابد دست روی دست نهاد و به امیدهای واهی زنده بود؟ آیا اگر چنین اتفاقی در کشوری روی می‌داد که مردم آن، مملکت را از آن خود می‌دانستند چنین رژیمی می‌توانست سی سال پابرجا بماند؟ عدم اعتماد به نفس ملی یعنی آنچه در این ستون به آن درگذشته اشاره شده است اشکال اصلی کار ماست. از آنجا که فرد فرد ما به عنوان شهروندان ایرانی هرگز نتوانسته‌ایم خود را صاحبخانه اصلی تصور کنیم اجازه داده‌ایم هر زورگوئی بتواند بر ما حکومت کند. زمانی حس اعتماد به نفس و احساس صاحبخانگی در ما ایجاد خواهد شد که در مرحله اول از حقوق شهروندی خود و دیگران دفاع کنیم. امروزه در ایران، و احتمالاً پاره‌ای از دیگر کشورهای دنیای سوم، اکثر مردم وابستگی اولیه خود را عواملی سوای حقوق فردی و انسانی خود می‌دانند. وابستگی‌های مذهبی، قومی، زبانی و نژادی باعث جدائی شهروندان می‌شود. در جوامع دمکراتیک در درجه اول همه شهروند هستند. همه یکدیگر را به عنوان شهروندانی با حقوق، مزایا و وظائف مساوی قبول دارند. در پای صندوق رأی رنگ و مذهب و قبیله و وابستگی سیاسی هیچگونه امتیازی برای کسی کسب نمی‌کند. همه مساوی هستند و همه یک رای دارند. در چنین جامعه‌ای همه در حفظ سیستم ذی‌نفع هستند. در چنین جوامعی هرگز دیکتاتوری رونق نمی‌گیرد. مردم به خاطر حفظ حقوق مساوی خود برای حفاظت از جامعه حاضر به فداکاری هستند. اگر در جامعه امروز ایران یک چنین احساس وابستگی به حقوق فردی و شهروندی وجود داشت و مردم اطمینان داشتند که پس از این دوران وحشت در یک جامعه آزاد و مرفه زندگی خواهند کرد، بدون شک آماده فداکاری‌های بسیار بیشتر می‌بودند. در یک جامعه آزاد و دمکرات هرگز کسی برای رفع مشکلاتش در انتظار بیگانه نمی‌ماند. اگر آن احساس شهروندی و صاحبخانگی در میان اکثریت ملت ایران موجود بود، این نظام یک روز هم دوام نمی‌آورد.

فرض بفرمائید که فردا در فرانسه یا آمریکا یا انگلستان یک روز صبح مردم بیدار شوند و با یک کودتای نظامی خود را روبرو ببینند. تصور می‌کنید عکس‌العمل آنها چه خواهد بود؟ حتی اگر کوچکترین امکان استفاده از رسانه‌های گروهی موجود نباشد، در اندک مدتی شبکه‌ها تشکیل خواهد شد و با یک اعتصاب عمومی سراسری کودتاچیان را مجبور خواهند کرد به لانه‌های خود باز گردند و مملکت را به صاحبان اصلی آن برگردانند. بارها و بارها این تجربه در کشورهای گوناگون به ثبوت رسیده است. متاسفانه از آنجا که مردم ایران هنوز خود را شهروند نمی‌دانند و هنوز دیگر هموطنان خود را شهروند با حقوق مساوی نمی‌شناسند این چنین همبستگی ملی وجود ندارد.

آنهائی که سنگ دمکراسی و آزادی را به سینه می‌زنند تنها جماعتی ایده‌آلیست و خیال‌پرداز نیستند. آنها به جوامع آزاد می‌نگرند و در جستجوی یافتن راز موفقیت آن جوامع و شکست کشور خودشان هستند. هواخواهان دمکراسی و آزادی با مشاهده جوامع غربی دریافته‌اند که تا مردم خود را صاحبخانه واقعی مملکت خود ندانند، حاضر به فداکاری در راه نجات آن نخواهند بود. اما کلید حل این معما در دست خود مردم است. در شرایط امروز ایران بحث دمکراسی دیگر یک گفتگوی تجملی نیست. یگانه راه نجات ایران در مسیر حرکت مردم ایران قرار دارد و این حرکت نیازمند ایجاد و توسعه نهادهای ضروری دمکراسی یعنی گسترش جامعه مدنی است.

پاریس ـ 16 سپتامبر 2008

Leave a comment