پارهای اوقات وقایع روز آنچنان انسان را تحت تأثیر قرار میدهد که تفکر و تمرکز دربارۀ مطالب دیگر ناممکن میشود. حوادث خونین بمبئی که طی چندین ساعت گذشته جهان را در حیرت فرو برده از این جمله است. مشتی تروریست متعصب و نیمهوحشی که احتمالا از همان طایفه افراد موسوم به «انتحاری» هستند، دقیقاً در ساعت نه و نیم شب به وقت محلی، همزمان، در بیش از ده نقطه شهر تاریخی و پرجمعیت بمبئی دست به عملیات مرگباری زدند که طبق آخرین اخبار تا زمان نوشتن این سطور بیش از یکصد و بیست و پنج نفر کشته و دویست و پنجاه نفر زخمی بر جای گذاشته و جمعی از توریستهای خارجی نیز به گروگان گرفته شدهاند. طبق گزارش یکی از خبرگزاریها یک گروه «اسلامگرای» ناشناس بهنام «مجاهدین دکن» (بخشی از هندوستان مرکزی) مسؤولیت این عملیات را برعهده گرفته است. شاهدان عینی به خبرنگاران گفتهاند که این افراد مسلح بیشتر متمایل به کشتن شهروندان آمریکایی و انگلیسی بودهاند. مضاف بر چندین هتل مجلل که مهمانان آنها اکثراً غربیها بودهاند، مهاجمین یک مرکز مذهبی یهودیان بمبئی را نیز اشغال کرده و تعدادی را در آن محل بهقتل رساندهاند.
همه این اخبار آشفته و پراکنده طی چند ساعت گذشته بر صفحه تلویزیونها و گزارش خبرگزاریها در سراسر جهان پخش شده است و تا زمانی که این شماره کیهان را میخوانید مسلماً گزارشهای کاملتر در مورد این حادثه و هویت و هدف دستاندرکاران آن ملاحظه فرمودهاید. شاید تا آن زمان از هیجان و بهتزدگی رسانهها نیز کاسته شده باشد و در هر صورت اطلاعات بهتر و کاملتری را در اختیار خواهید داشت.
انشاءالله بز است!
در آن روزگاران که آخوندها در ایران هنوز صاحب مملکت نشده بودند و دار و ندار کشور در اختیارشان نبود، وضع مالی چندان خوبی نداشتند. میبایستی مثل بقیه خلقالله کار کنند و کار آنها هم عبارت بود از روضهخوانی مجلسی پنج ریال.
بدتر از وضع منبریها، اوضاع اقتصادی طلبهها بود. معمولا اغلب آنها بچههای دهاتی بودند که با کمکهزینه ناچیزی که یکی از مراجع حوزوی از خزانۀ سهم امام و دیگر درآمدهای خود به آنها میرساند، زندگی میکردند. طبعاً با درآمد بسیار کم طلبگی برای آنها امکان دستیابی به غذاهای مرغوب کمتر پیش میآمد.
معروف است در یکی از این روزها که اندک پولی نصیب یکی از این طلبهها شده بود برای خود یک کاسه آبگوشت چرب و گرم بار گذاشت. در اندک زمانی که از حجرهاش خارج شد سگی به اتاقش آمد و سرش را در کاسه آبگوشت طلبه فرو برد و شریک ناخواندۀ غذای او شد اما قبل از آن که آن را تمام کند طلبه سر رسید و سگ را فراری داد. در آن حال با معمائی روبرو شد؛ هم بسیار گرسنه بود و هم به دلیل این که غذای دهنزدۀ سگ نجس را نمیتوان خورد محظور مذهبی داشت. سرانجام برای معضل خود راه حلی یافت و با لهجۀ غلیظ آخوندی با صدای بلند گفت «انشاءالله بز بوده است نه سگ» و سپس با خیال راحت سدّ جوع کرد!
بهگمان من برخورد امروز دنیا با پدیدۀ تروریسم، بی شباهت به این داستان نیست. غربیها بهتر از همه می دانند عیب کار از کجاست ولی ترجیح میدهند به روی مبارکشان نیاورند. پس از سی سال که از عمر جمهوری اسلامی میگذرد دیگر بر کسی پوشیده نمانده است که رژیمی که رسماً و علناً تروریسم و خشونت مذهبی را تشویق و هزینه و وسائلش را تأمین میکند جمهوری اسلامی ایران است. غربیها همچنین بهتجربه آموختهاند که همه این حرکتهای خشن و افراطی با روی کارآمدن این نظام در ایران بهصورت فاش و علنی مورد حمایت رژیم تهران قرار گرفته و در سراسر منطقه و دیگر نقاط جهان گسترش یافته است.
پروندۀ جنایتها و اعمال تروریستی حاکمان امروزی نظام جمهوری اسلامی از دوران پیش از انقلاب با انفجار کلوبهای شبانه و سپس آتشسوزی سینما رکس آبادان و اعمال مشابه در دیگر شهرهای ایران هنوز مفتوح است.
طبق گزارش مجله اکونومیست لندن، همین هفته در بوئنوس آیرس پایتخت آرژانتین «کارلوس مِنم» رئیس جمهور پیشین آن کشور بهاتهام پردهپوشی بر نقش جمهوری اسلامی در انفجار مرکز فرهنگی کنیسای یهودیها در آن شهر مورد بازجوئی و محاکمه قرار خواهد گرفت.
اعمال خشونت و استفاده از تروریسم برای رسیدن به اهداف سیاسی آنچنان با تار و پود این رژیم آمیخته شده است که دیگر نیازی به استفاده از وسائل متعارف حکومت کردن از نوع جلب رضایت شهروندان احساس نمیکند. قتلهای زنجیرهای در ایران، اعدامهای پیاپی و بیسابقه در تاریخ، و آزار و شکنجۀ مخالفین، همۀ اینها نوعی از اعمال خشونت و تروریسم است. آنچه طی هفتههای اخیر در تهران و دیگر شهرهای ایران به نمایش گذاشتهاند نوعی دیگر از اعمال خشونت است. در جهان بیسابقه است که قوای نظامی و انتظامی مملکتی علیه مردم آن کشور مانوور نظامی ترتیب دهند.
همه این رویدادها و حوادث که در نظر اول ممکن است نامربوط و پراکنده جلوه کنند در اصل حلقههای یک زنجیر هستند. تا زمانی که جهان متمدن به خودفریبی ادامه دهد و در برابر سرطان خشونت و تروریسم که امروز برای اولین بار در تاریخ زمام امور یک کشور بزرگ و پهناور را در اختیار گرفته «انشاءالله بز است» بگوید، هر روز و هر هفته شاهد حوادث تازهتری از این قبیل در این یا آن گوشۀ جهان خواهیم بود.
دنیائی که توانست با اقدام یکپارچه و متحد خود نظام نژادپرست آفریقای جنوبی را ناچار به تسلیم و سازش کند، اگر اراده کند به سهولت خواهد توانست جمهوری اسلامی و سران آن را مجبور به رعایت و اطاعت اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر تعهدات بینالمللی خود سازد. تا زمانی که جهان آزاد به هر دلیل و علتی از رویارویی با واقعیت حاکم بر ایران چشمپوشی میکند، دامنۀ اعمال خشونت برای دستیابی به اهداف سیاسی در جهان گسترش خواهد یافت.
تجربه کشورهای غربی با تروریسم بسیار روشن است. آنها هرگز در کشورهای خود اجازه رشد و نمو آن را ندادهاند و نخواهند داد. عکسالعمل شدید آمریکا نسبت به واقعه یازده سپتامبر را کسی از یاد نبرده است. سرنوشت گروههای تروریستی در آلمان و فرانسه درس آموزندهای بود برای همه تروریستها و یک بار دیگر نشان داده شد که یگانه چارۀ مؤثر در برابر تروریسم، سرکوب بلاقید و شرط آن است. هر کجا خواستهاند با تروریستها «مذاکره» کنند به سرنوشت اسپانیا در مورد تروریستهای باسک دچار شدهاند. در انگلستان مقاومت شدید خانم تاچر در برابر تروریستهای ایرلندی موجب تضعیف آنها شد و سرانجام تونی بلر توانست صلح پایدار را به ایرلند شمالی بازگرداند.
مذاکره و تحمل زمانی مؤثر است که طرفین حد اقل پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی را رعایت کنند. آنهایی که شیوۀ خشونت را برای دستیابی به اهداف خود برمیگزینند، بهسختی خواهند توانست به آرزوهای خود دست یابند. حتی اگر اهداف آنها مشروع باشد.
هدف هرگز وسیله را توجیه نخواهد کرد. با این واقعیت نباید تنها بهعنوان یک اندرز اخلاقی برخورد کرد. طبیعت خشونت و اعمال آن مقدسترین اهداف را ملکوک و خدشهدار میکند. کمتر میتوان نمونهای از مبارزات خشونتآمیز را بهخاطر سپرد که سرنوشتی جز تسلسل خشونت در پی نداشته باشد. به انقلابهای قرن بیستم بنگرید، از روسیه تا کوبا و ایران، یکی از دیگری خونبارتر و خشنتر و مخوفتر که هیچکدام نتوانستند راهی به جامعهای سعادتمند و مرفه بیابند.
پارهای از ناظران معتقدند امروز در جهان به هر گوشهای که بنگرید آثار و ظواهر بیعدالتی، فقر و تنگدستی و عقبافتادگی فراوان است و تا زمانی که دنیا نتواند برای این مسائل اساسی راه چارهای بیابد این نوع جوامع همانند مردابهایی از جهل و فقر آمادۀ پرورش افکار و عقاید افراطی و خشن خواهند بود.
مبارزه با تروریسم باید همزمان با مبارزه با فقر و جهل صورت پذیرد. همانقدر که ایستادگی و تسلیم ناپذیری در برابر تروریسم و خشونت ضرورت دارد، مبارزه با فقر و جهل و عقبماندگی نیز از اولویت و اهمیت برخوردار است.
مردمی که امیدی به آیندۀ خود و فرزندانشان ندارند، بهسادگی دستخوش وعده و وعیدهای مذهبی و مسلکی میشوند. با این حال، تروریسم اسلامی را باید از این قاعدۀ کلی مستثنی دانست.
طالبان، القاعده، حزبالله، مجاهدین وسایر گروههای تروریستی مذهبی حسابشان از دیگر گروههای معترض در کشورهای جهان سوم جداست. در اغلب مطالعات جدی که درباره این نوع تروریسم انجام گرفته است، تعصبات خشک مذهبی و بیگانهستیزی (Xenophobia) بهعنوان انگیزۀ اصلی معرفی شده است. برقراری حکومت بهاصطلاح اسلامی در ایران و تبلیغات شبانهروزی رژیم در سراسر منطقه و جهان به این نوع تعصبات خشک مذهبی، یهودستیزی، غربستیزی و برتری طلبی مذهبی دامن زده است. تا زمانی که کشورهای غربی نخواهند آمادۀ پذیرش این واقعیت شوند، هر روز در گوشۀ دیگری از جهان، از هند تا الجزایر و از آرژانتین تا اندونزی ناظر انفجارات دیگری خواهیم بود. امروز هیچ شهر و کشوری از شرّ این طاعون اجتماعی در امان نیست و اگر چارهای مبرم هرچه زودتر اندیشیده نشود، هرروز و هر ساعت به سرانجام مهیب، یعنی استفادۀ تروریستی از سلاحهای هستهای و دیگر وسائل کشتار جمعی، نزدیکتر خواهیم شد.
پاریس ـ 26 نوامبر 2008