در مرحله نخست و پیش از هر مطلب دیگری، به عنوان یک ایرانی لیبرال و دمکرات (لیبرال به معنی اروپائی و کلاسیک کلمه یعنی آزادی خواه و نه تعبیر آمریکائی آن) عقیده دارم باید به ملت آمریکا تبریک گفت و در سرور و شادی آنها و همه انسانهای آراسته (Decent) مشارکت جست. برای من که از نزدیک طی بیش از نیم قرن گذشته به عنوان یک دانشجو و سپس یک دانشگاهی با آمریکا و آمریکائیها در تماس بودهام، باورکردنی نیست که یک ملتی دارای این چنین قدرت تغییر و اصلاح خود باشد. و در همین زمینه، شاید این رویداد تاریخی درسی باشد برای همه آمریکاستیزها، چه در ایران، چه در جهان مسلمان و چه در اروپا. سرّ بقاء و عظمت آمریکا و فرهنگ آن دقیقاً همین ظرفیت ترمیم و اصلاح پذیری در قابلیت رفرم در جامعه است. در این هفته ملت آمریکا با رأی قاطع خود و انتخاب سناتور اوباما به بهترین وجه و صریحترین بیان، موضع سیاسی و اجتماعیاش را در مورد حقوق بشر و تعهدات تاریخی آن کشور ایفا کرد. سناتور مککین نیز با اعلام قبول شکست خود و تبریک به رقیب انتخاباتیاش عظمت شخصیت و فضیلت اخلاقیاش را یکبار دیگر به ثبوت رساند. خلاصه مطلب اینکه هرگز حسد نبردم جز بر ملت آمریکا که اینچنین به تعهدات مندرج در قانون اساسی خود پایبند و از وجود چنین رهبرانی برخوردار است.
اما این بدان معنی نیست که الزاماً کسی که از وقوع این حادثه بزرگ تاریخی دلشاد است باید با جملگی برنامههای اعلام شده از سوی «رئیس جمهور منتخب» هم موافق باشد و یا در مورد پارهای از آنها اظهار نگرانی نکند. ما ایرانی ها یکبار در زندگی اجازه دادیم قلبمان به جای مغزمان راهنمایمان باشد و نتیجه آن را دیدیم، بنابراین زمانی که با حوادث مشابهی مواجه میشویم طبیعی است که به تجربه تلخ خود بیاندیشیم.
به عقیده من در یک بازنگری منصفانه به برنامههای اعلام شده آقای اوباما شاید بیمورد نباشد که با فلسفه اقتصادی او یعنی گرایش به یک اقتصاد «دولتگرا» شروع کنیم. البته خیلی ساده است که این روزها که آمریکا و بیشتر کشورها گرفتار بحران موسمی بازارهای مالی و رکود اقتصادی هستند با رسانههای فرصت طلب همصدا شویم و علیه اقتصاد آزاد و اقتصاد بازار داد سخن دهیم. اما بهتر است مسائل را با دید وسیعتری مورد بررسی قرار دهیم. اگر کسی بخواهد گناه بحران فعلی را یکپارچه به گردن اقتصاد آزاد بنهد باید آماده باشد که همه پیشرفتهای مادی و معنوی یک ربع قرن گذشته را نیز به همان حساب واریز کند. شاید غیرضروری باشد که پس از شکست انواع و اقسام اقتصادهای دولتگرا در سراسر جهان، امروز ما یک بار دیگر به این بحث بپردازیم و امید میرود که اکنون که انتخابات در آمریکا به پایان رسیده است، دولت آینده آمریکا نیز از چپروی و دولتگرایی که برای انتخاب شدن شاید لازم بود ولی برای حکومت کردن مهلک است، منصرف شود. در مورد مسائل اقتصادی و حکومت آینده آقای اوباما چندین نگرانی وجود دارد که بیشتر آنها از ارتباط تنگاتنگ حزب دمکرات با اتحادیههای کارگری آمریکا سرچشمه میگیرد. به صورت بسیار مختصر و فهرستوار این نگرانیها عبارتند از چند مورد ویژه.
نگرانی اول مربوط است به آزادی تجارت بینالمللی. متاسفانه در حین مبارزات انتخاباتی، آقای اوباما بارها علیه تجارت آزاد و حتی قرارداد تجارتی (NAFTA) میان کانادا ـ مکزیک و آمریکا سخن گفت. حزب دمکرات آمریکا متکی به اتحادیههای کارگری است و اتحادیههای کارگری در آمریکا شدیداً با تجارت آزاد مخالفند چون معتقدند اگر تجارت و سرمایه آزاد باشد آنها نخواهند توانست با کارگران کشورهای کم درآمدتر رقابت کنند و کارفرمایان سرمایههای خود را به آن کشورها منتقل خواهند کرد و درنتیجه کار از آمریکا به مکزیک و دیگر کشورها منتقل خواهد شد. خطا بودن این گونه طرز تفکر از نظر علمی بیش از دو قرن است که به ثبوت رسیده است زیرا از تجارت آزاد همه بهرهمند میشوند چه صادرکننده و چه واردکننده. اگر یک گروه از کارگران آمریکائی کارش را از دست میدهد، به علت تجارت و ارزانتر شدن واردات، کارهای تازهای در رشتههای جدید ایجاد میشود، و این وظیفه دولت است که به جای محدود کردن تجارت، کارگران بیکار شده را برای کارهای جدید با حقوقهای بالاتر در صنایع جدید تعلیم دهد.
از سوی دیگر اگر تجارت آزاد نبود امروز بیش از 500 میلیون انسان در سراسر جهان از زیر خط فقر به بالا صعود نکرده بودند. تسلیم شدن به منافع یک گروه کوچک از جمعیت کشور که صدایشان به علت پول و نفوذ اتحادیههای بزرگ کارگری بسیار بلند است بالمآل به ضرر همه ملت آمریکا تمام خواهد شد و از آن بدتر موجب بیکاری و ترویج فقر در دیگر کشورهای طرف تجارت آمریکا میشود. این کارگران بیکار شده در مکزیک و دیگر کشورها سرانجام موج موج برای کسب و کار و زنده ماندن، به عنوان مهاجرین غیرمجاز به سوی آمریکا و دیگر کشورهای غنی هجوم خواهند آورد. پس سیاست حفاظت (Protectionism) نه به سود آمریکاست و نه به سود مبارزه با فقر در دنیای سوم. تجارت آزاد سریعترین و سا لمترین مسیر نجات کشورهای دنیای سوم از فقر و تنگدستی است. در عین حال همان گونه که به ثبوت رسیده است، کشورهای صنعتی را نیز از رفاه و درآمد بیشتر بهرهمند میکند.
یکی دیگر از اشکالات برنامه اقتصادی حزب دمکرات و آقای اوباما مسأله افزایش مالیات است. باز هم شاید برای انتخاب شدن گفتن این حرفها لازم باشد ولی اگر دولت جدید بخواهد بر مالیات شرکتها و افراد بیافزاید نه تنها این عمل یک مانوور عوامفریبانه است بلکه آثار منفی اقتصادی آن عالمگیر خواهد شد. زمانی که بر مالیات شرکتها افزوده شود آنها از دو راه جبران خواهند کرد. راه اول افزودن بر بهای کالاهای تولیده شده آنهاست (مگر اینکه حکومت بخواهد بقیه راه را هم برود و مانند کشورهای سوسیالیستی قیمتها را نیز کنترل کند ـ راهی که نتیجه آن در سالهای 80 در بلوک شرق به بنبست رسید). برخورد دوم با ازدیاد مالیات، تجدید نظر شرکتهای تولیدی در بودجه تحقیقاتی آنهاست. اگر از سود آنها کاسته شود آنها کمتر خرج تحقیق خواهند کرد و در نتیجه جامعه بازنده خواهد بود. افزودن بر مالیات افراد نیز در اقتصاد جهانی شده امروز باعث فرار سرمایهها و مغزها میشود. دردی که فرانسه گرفتار آن است.
در مورد مسأله مالیات به احتمال زیاد با در پیش بودن رکود اقتصادی آینده، دولت جدید جرأت پیشنهاد و اجرای آن را خوشبختانه فعلاً نخواهد داشت. و البته این احتمال هم وجود دارد که در عوض چپگرائی و دولتگرایی، دولت جدید جانب احتیاط را رعایت کند و از میانه حکومت کند.
در آمریکا از آنجا که به ورزش و به ویژه فوتبال (آمریکائی) علاقه زیادی وجود دارد، اغلب تشبیهات سیاسی آنها هم از ورزش الهام میگیرد. در مورد سیاست، آنها معتقدند که حکومت در آمریکا باید در میانه چهل یاردی یعنی در وسط میدان بازی کند. اتفاقاً فرانسویها هم مثلی نظیر این را به ژنرال دوگل نسبت میدهند که گفته است فرانسه را باید از میانه یعنی نه از چپ و نه از راست هدایت و بر آن حکومت کرد. اگر چنین شود بسیاری از نگرانیهای موجود امروز که در بازارها مشاهده میشود در مورد سیاستهای اقتصادی دولت اوباما به سرعت برطرف خواهد شد.
یکی دیگر از نگرانیهای ناظران بینالمللی مربوط میشود به سیاست خارجی دولت جدید. در این مورد هم باز باید پرسید آیا آنچه در طی دو سال مبارزات انتخاباتی از آقای اوباما شنیدیم سیاست آینده او خواهد بود؟ اگر چنین باشد آمریکا و سایر کشورهای جهان هزینه بسیار بالایی برای این اشتباه خواهند پرداخت و تجربه حکومت جیمی کارتر به نحوی تکرار خواهد شد.
درست است که امروز دیگر کمونیسم از جهان رخت بربسته است و خطری به آن عنوان وجود ندارد، ولی آیا زیادهطلبی روسیه به علت کمونیست بودن بود و یا روسهای متجاوز، از کمونیسم به عنوان وسیلهای برای استیلای بر همسایگان خود استفاده میکردند؟ حوادث اخیر گرجستان و نظری به تاریخ روسیه قبل از انقلاب 1917 پاسخ قاطعی برای سوال ما آماده کرده است. زمانی که روسیه تزاری بخش بزرگی از خاک ایران زمین را در شمال ارس به تصرف درآورد و سپس همه آن سرزمین را به خاک خود پیوند داد و از ایران برای همیشه جدا کرد، هنوز لنین و استالین متولد نشده بودند. پس تجاوز به همسایگان، و اگر دستشان برسد به دیگر کشورها، در ماهیت حکومتهای زیاده طلب روسیه نهفته است و امروز آقای پوتین و مدویدف همانقدر متجاوز و متجاسر هستند که استالین و حکومت تزارها.
و سرانجام از هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است. آقای اوباما با جمهوری اسلامی چه خواهد کرد؟ آیا با خروج عجولانه از عراق به جمهوری اسلامی هدیهای خواهد داد؟ آیا رضایت خواهد داد که جمهوری اسلامی کماکان به سیاست هستهای خود ادامه دهد و تحت لوای امنیت ملی میلیونها ایرانی را در قید و بند نظام قرون وسطی خود اسیر نگه دارد؟ با چنین نظامی آیا «بدون قید و شرط» مذاکره خواهد کرد؟ پاسخ به همه این سؤالها به زودی روشن خواهد شد. در واقع با انتخاب کابینه و دیگر همکارانش رئیس جمهور جدید نشان خواهد داد که چه مسیری را انتخاب کرده است.
موفقیت اوباما و دولتش آرزوی همه مردم خوش نیت و خوش طینت دنیاست. از آنجا که انتخاب او برای جهان آزاد و همه انسانهای آزاده و لیبرال امیدبخش بوده است، موفقیت او در رویاروئی با مسائل بسیار پیچیده و مشکل آمریکا و دنیای آزاد نیز آرزوی همان مردم است. این انرژی بیسابقه که در سراسر جهان در پشتیبانی و به سود او ایجاد شده است میتواند خود وسیله و کلیدی باشد برای برخورد با مشکلات و مسائل موجود، به شرط آنکه تعلقات حزبی و ایدئولوژیک او و همکارانش مانع کار نشود. درست است که آقای اوباما منتخب ملت آمریکاست و بزرگترین وظیفه او خدمت به ملت و کشور آمریکاست، اما از آنجا که به هر تقدیر امروز اوضاع جهان تا حدود زیادی به تصمیمات آمریکا بستگی دارد، امید مردمان خوش نیت در سراسر جهان به او و تیمی که انتخاب میکند بسته است. اگر آنها افراد ضعیفی باشند و جهان را از دیدگاه بسیار تنگ و محدود ایدئولوژیک و یا منافع آنی آمریکا بنگرند، همه امیدها و آرزوها در اندک زمانی برباد خواهد شد.
از سوی دیگر، اگر بشود انرژی این حرکت بیسابقه تاریخی را که منجر به انتخاب او شد، در مسیر خدمت نه تنها به ملت آمریکا، بلکه تا آنجا که ممکن است به همه مردم و کشورهای آسیبپذیر جهان سوق داد، آن وقت تاریخ انتخاب آقای باراک حسین اوباما را به عنوان چشمه جوشان آزادی و رفاه در جهان به خاطر خواهد سپرد و در غیر این صورت در آیندهای نه چندان دور باید گفت خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود...
پاریس ـ 5 نوامبر 2008
Leave a comment