آیا ناگهان در خاورمیانه معجزه دیگری به وقوع پیوسته است؟ در طی یکهفته، اگر اخبار خبرگزاریها را خوشبینانه بنگریم اکثر گرههای کور در حال گشوده شدن هستند. قرار است سرانجام لبنان رئیس جمهور پیدا کند و پس از سی و چندمین جلسه معوّقه، این بار موفق شوند یک نظامی (میشل سلیمان فرمانده ارتش) را بر آن کرسی بنشانند. از سوی دیگر ارتش عراق بدون هیچگونه مقاومتی در شهرک صدر (صدام سابق) مستقر شده و قرار است دست به کار جمعآوری سلاحهای غیر مجاز شود. اگر این دو پیشآمد به اندازه کافی برای شما اعجابانگیز نیست به خبر بعدی توجه فرمائید: سوریه و اسرائیل رسماً اعلام کردهد که با میانجیگری ترکیه، به نحو «غیررسمی» مشغول مذاکره هستند و اعلام رسمی این خبر مبشّر این واقعیت است که طرفین به حضور توافق امید وافر دارند. باید دید تا کنون درباره هر یک از این رویدادها چه میدانیم و چه میتوانیم حدس بزنیم و سعی کنیم سر نخی در مورد ارتباط این تحولات با سفر بوش به اسرائیل و خبر روزنامه جروزالم پست (و تکذیب بعدی) در مورد حمله به ایران بیابیم و در پایان به بیلان دیپلماسی جمهوری اسلامی هم نظری بیفکنیم.
معمولاً فاصله بین تفسیر سیاسی و خیالبافی چندان زیاد نیست. دقیقهای که مفسر به جای سند و مدرک قابل اعتماد، به احتمالات و نقل قول از سوی کسانی که «نمیخواهند نامشان فاش شود» استناد میکند، از مرز تفسیر قابل اعتماد قدمی فراتر گذاشته است. البته در آن سوی مرز واقعیات، دنیای بسیار جذاب «توطئه» قرار دارد که مفسر یا راوی، دیگر حصاری در برابر خود احساس نمیکند و دامنه بسط و توسعه «واقعیات» مرزی جز قدرت تخیل گوینده یا نویسنده نمیشناسد. اما ما هرگز نباید دانسته در این وادی بیانتها و بیثمر راه خود را گم کنیم.
بنابراین اول به اختصار «واقعیات» را بررسی میکنیم و بعد سعی خواهیم کرد ارتباط میان این وقایع را، اگر ارتباطی موجود باشد، حلاّجی کنیم.
توافق غیرمنتظره در لبنان
روز چهارشنبه 21 ماه مه ناگهان خبرگزاریها خبر دادند که مذاکرات میان حکومت لبنان و مخالفان حزباللهی در قطر، برخلاف انتظار و غفلتاً به نتیجه مثبت رسیده است. تعجب همگان بیشتر از این جهت بود که این دو دسته آنقدر از یکدیگر متنفر بودند که حتی حاضر نشدند متفقاً در یک هواپیما که متعلق به امیر قطر بود به دوحه سفر کنند و قطریها ناچار شدند دو هواپیمای جداگانه برای آنها بفرستند! فراموش نکنیم که از زمان قتل رفیق حریری نخستوزیر پیشین لبنان تا کنون دهها نفر دیگر از دشمنان حزبالله، سوریه و جمهوری اسلامی به انحاء گوناگون در لبنان کشته شدهاند.
ساعتی پس از اعلام خبر توافق در دوحه، چادرهایی که به عنوان اعتصاب از سوی عوامل حزبالله در برابر کاخ نخستوزیری در بیروت از زمستان گذشته برپا کرده بودند برچیده شد. طبق گزارشهای نیمه رسمی که تا کنون منتشر شده است هر دو طرف پس از حصول توافق ابراز خوشحالی و اعلام موفقیت کردهاند.
ـ قرار است طی چند روز آینده سرانجام رئیس جمهوری که قبلاً در مورد او توافق لازم صورت گرفته بود رسماً انتخاب و در مقر خود مستقر شود.
ـ دولت فوأد سینیوره با آمدن رئیس جمهور جدید استعفا خواهد داد.
ـ یک دولت «وحدت ملی» مرکب از سی وزیر تشکیل خواهد شد. از این سی وزیر، اکثریت، یعنی شانزده صندلی وزارت در اختیار اکثریت پارلمانی (حزب سعد حریری و متحدان او) خواهد بود. یازده کرسی وزارت را به اقلیت (حزبالله و متحدنیش) خواهند داد و سه وزیر باقیمانده را رئیس جمهوری آینده منصوب خواهد کرد. نخست وزیر از سوی اکثریت تعیین خواهد شد.
ولی حزباللهیها با داشتن یازده وزیر از یک سوم آراء لازم برای استفاده از «وتو» دستشان باز خواهد بود. در واقع این یکی از اساسیترین موارد اختلاف طرفین بود زیرا با حق وتو آنها میخواهند از بررسی پرونده قتل رفیق حریری توسط سازمان ملل متحد جلوگیری کنند.
طی چند سال اخیر تمام گرفتاریهای لبنان به این مسأله مربوط میشد. چون سوریه، ایران و متحدین آنها به هیچ وجه نمیخواهند هیأت بینالمللی در این مورد به نتیجه نهائی برسد. دقیقاً پس از آنکه گزارش ابتدائی این هیأت انگشت اتهام را به سوی سوریه نشانه رفت کارشکنیها، قتلها، اعتصابها و سرانجام اشغال خیابانها و فرودگاه بیروت آغاز شد. باید دید چرا و چگونه دسته اکثریت وابسته به حزب سعد حریری حاضر شدند چنین وتوی مهمی را در اختیار حزباللهیها و متحدین آنها قرار دهند. شاید راهی جز این برای حصول توافق موجود نبوده است. در هر حال هنوز بسیار زود است که بتوان درباره این توافق و نتایج آن قاطعانه سخن گفت اما زمانی که این رویداد را با دیگر تحولات منطقه در یک چارچوب مورد بررسی قرار دهیم شاید بتوان خطوط اصلی دلائل توافق را گمانزنی کرد.
مذاکرات صلح اسرائیل و سوریه
سرانجام پس سکوت مرموز هر دو طرف، دولتهای اسرائیل و سوریه در این هفته تأیید کردند که مذاکرات میان دیپلماتهای آنها با وساطت ترکیه مدتهاست در جریان است. اسرائیلیها خوشبین هستند و حتی معتقدند «یخ شکسته شده» و راه برای ادامه گسترش تماس میان نمایندگان دو کشور اکنون گشوده است. دولت سوریه این خبر را رسماً تأیید کرد و آنگاه یک اعلامیه مشترک سه گانه از سوی اسرائیل، سوریه و ترکیه انتشار یافت. در این اطلاعیه میخوانیم:
«طرفین ابراز آمادگی کردهاند که با قلبی گشاده و با احساساتی مثبت به پیشبرد دیالوگی جدی و دامنهدار برای رسیدن به صلح جامع و همه جانبه در چهارچوب توافقی تعیین شده در اجلاس صلح مادرید ادامه دهند.» سپس وزیر خارجه سوریه مژده داد که «اسرائیل ابراز آمادگی کرده است که تا پشت مرزهای جنگ شش روزه سال 1967 عقبنشینی کند.» اسرائیلیها به نوبه خود در رسانههای عمومی آن کشور اخیراً اعلام کردهاند که برای «دور کردن سوریه از محور شرارت و لغو هم پیمانی میان سوریه با جمهوری اسلامی ایران و قطع حمایتهای سوریه از حزبالله لبنان و حماس، به هر گونه کوشش لازم مبادرت خواهند کرد.» اما متقابلاً بشار اسد در مصاحبهای با یک روزنامه ایتالیائی گفته است که دست از همپیمانی با حزبالله و ایران برنخواهد داشت. حالا باید دید کدام راست میگویند.
البته جمهوری اسلامی زیاد از این مذاکرات دل خوشی ندارد و احمدینژاد پس از ملاقات با ولید المعلم وزیر خارجه سوریه که برای مذاکره با او و منوچهر متکی به ایران رفته بود به خبرنگاران گفته است: «هرکسی که با آمریکا همراهی کند، سرنوشتش مانند آمریکا رو به سوی فروپاشی خواهد بود.» باید دید این سخن صرفاً یک ناله از سوز دل است و یا یک تهدید تلویحی علیه سوریه.
بوش در منطقه و شایعه حمله به ایران
همزمان با این تحولات، در عراق هم اوضاع رو به آرامی است و مقتدا صدر باز هم لااقل موقتاً ساکت شده است. ورود سربازهای عراقی به شهرک صدر، همزمان با سفر بوش به اسرائیل و مسافرت ناگهانی خانم رایس به عراق باعث شد بازار شایعهها از همیشه گرمتر شود. پرزیدنت بوش برای مشارکت در جشنهای شصتمین سال تأسیس کشور اسرائیل به تلآویو و سپس به اورشلیم مسافرت کرد و طی این سفر چندین ملاقات خصوصی با سران نظامی و سیاسی آن کشور داشت. در مجلس اسرائیل تعهد خود را در دفاع از اسرائیل در صورت حمله احتمالی جمهوری اسلامی اعلام کرد و متعهد شد که اسرائیل را از آخرین سیستم دفاعی رادار علیه هرگونه حمله هوائی برخوردار کند. یک روز پس از سفر بوش، خبر تأیید نشدهای در اسرائیل شایع شد مبنی بر اینکه وی به اسرائیلیها گفته است که پیش از پایان دوران ریاست جمهوریش به ایران حمله خواهد کرد. بوش از اسرائیل رهسپار عربستان سعودی شد و در آنجا با سران سعودی مذاکرات مفصلی در مورد اوضاع منطقه و مسأله کمبود نفت انجام داد. از قرار معلوم حداقل در مورد ازدیاد تولید نفت عربستان سعودی پاسخی مأیوسانه دریافت داشت.
خبر روزنامه جروزالم پست درباره تصمیم بوش در مورد حمله به ایران آنقدر در منطقه ایجاد نگرانی کرد که کاخ سفید ناچار شد رسماً این خبر را تکذیب کند. سخنگوی کاخ سفید برای آنکه رفع هرگونه نگرانی را کرده باشد گفت «این گزارش حتی به اندازه کاغذی که بر آن چاپ شده است ارزش ندارد!» با این حال روزنامه جروزالم پست حتی یک قدم هم از موضع خود عقبنشینی نکرد و از قول «منابعی که نخواستهاند نام آنها فاش شود» (ملاحظه میفرمائید) نوشته است:
«رئیس جمهوری و دیک چینی، معاون رئیس جمهوری معتقدند حمله به ایران یک اقدام ضروری به نظر میرسد.» درست همزمان با انتشار این شایعات دریاسالار مایکل مولن، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در این هفته به نمایندگان کنگره آمریکا گفت ایران با اقدامات خود در عراق مستقیماً صلح در آن کشور را به مخاطره انداخته است.
بحث درباره ایران یک بار دیگر نه تنها در کنگره بلکه میان کاندیداهای ریاست جمهوری آن کشور نیز به مسأله روز مبدل شده است.
در پشت پرده چه میگذرد؟
مرور این اخبار و در کنار هم قرار دادن آنها میتواند منتج به دست آوردهای گوناگون شود. از سوئی میشود تصور کرد که شاید شایعه حمله به ایران و تکذیب آن یک سوءتفاهم ساده نباشد. شاید این هم از همان نوع اخباری است که دولتها درز میدهند با علم به این که خودشان بعداً تکذیب خواهند کرد. درز دادن خبر و سپس تکذیب آن، از نظر سیاستمداران، اثر خود را خواهد داشت. اگر این فرضیه درست باشد آیا این به آن مفهوم است که متحدان جمهوری اسلامی در منطقه میخواهند با احساس خطر خود را از مهلکه نجات دهند؟ آیا قابل تصور است که کمتر از دو ماه پس از انتشار خبر بمباران مرکز اتمی سوریه توسط نیروی هوائی اسرائیل، آنها در ترکیه با هم بنشینند، گل بگویند و گل بشنوند؟
صلح لبنان، مذاکرات اسرائیل و حماس در مورد اعلام آتشبس و تماس غیرمستقیم دولت فرانسه با حماس، آیا میشود تصور کرد که همه این رویدادها ربطی با یکدیگر ندارند؟ ارائه هر نوع پاسخ قطعی به هر یک از این سؤالها ما را به همان وادی تخیلات و تئوری توطئه خواهد کشاند و چه بهتر که تا در دست داشتن اطلاعات بیشتر فعلاً تنها به طرح سؤالها قناعت کنیم. با این همه یک نکته را نمیشود ناگفته گذاشت و آن هم آغاز آشکار شدن شکست و ناکامی سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. در حالی که همه کشورهای دیگر منافع ملی خود را در رأس اولویتهای دیپلماسی قرار میدهند و از این رو هر گاه منافع ملی آنها ایجاب کند جمهوری اسلامی را فنا خواهند کرد، زمامداران تهران کماکان درگیر همان شعارها و حرفهای فرسوده سی سال پیش درجا میزنند و سرنوشتی جز شکست در پیش ندارند.
پاریس ـ 23 مه 2008