زندگی در تبعید و تحمل غربت برای
اکثر ایرانیان بسیار مشکل و طاقتفرساست. با آنکه قریب سی سال از مهاجرت میلیونها
ایرانی میگذرد، هنوز برای بسیاری از ما ذرهای از حب وطن کاسته نشده است. با آنکه
جوانها و جوانترها در اکثر کشورهای اروپائی و در آمریکا آسانتر با محیط پیرامون
خود به تفاهم رسیدهاند، اما آنها هم از رنج دوری از وطن آباء و اجدادی و احساس
تأسف از آنچه در ایران میگذرد، بیبهره نماندهاند.
با این حال آن روی سکه زندگی در
تبعید مثبت است. بهرهمند شدن و آموختن از دنیای آزاد موهبت بزرگی است که خواه و
ناخواه نصیب «دیاسپورا»ی ایرانی شده است. برخورداری از امنیت و آزادی و زیستن تحت
لوای قانون دستاورد بزرگی است. نفس کشیدن در جوامعی که احدی نمیتواند مزاحم شما
شود، مگر به حکم قانون، لااقل برای ما شرقیها تجربهای نوین و لذتبخش است. زیستن
در جوامعی که قوانین آن تنها توسط مردم و نمایندگان آنها وضع میشود و ملت میتواند
با رای خود، هر آنگاه که نیت کند، قانون، قانونگذار و مجریان قانون را تعویض کند
ثمره قرنها مبارزه مستمر این جوامع است که امروز ما تازه از راه رسیدهها از فواید
آن بهرهمند میشویم. همه ما دانسته و ندانسته از این مواهب استفاده میکنیم و
احتمالاً آنقدر به آنها عادت کردهایم که ناخودآگاه با بیاعتنائی از کنار آنها میگذریم.
بخشی از نسل جوان اگر به دیار اجدادی سفر نکرده باشند چه بسا فرض را بر این قرار
دهند که چون همه این مواهب جزئی از حقوق طبیعی انسانهاست الزاماً در سراسر عالم
اوضاع بر همین منوال است.
در هر حال، برای اکثریت ایرانیها که از سیدنی
تا ایسلند و از توکیو تا نیویورک پراکندهاند، زندگی در جهان آزاد میتواند فرصت
گرانبهائی باشد برای آموختن شیوههای گوناگون حکومت در کشورهای دمکراتیک. آزادی
بیان و آزادی مطبوعات و رسانههای دیگر پیششرط هر نوع انتخابات آزاد است و این
نکته زمانی به تجربه ثابت میشود که ما در این کشورها شاهد مناظرهها و مباحثههای
رقبای انتخاباتی باشیم و انعکاس آنها را در روزنامهها، رادیوها، تلویزیونهای
گوناگون و دهها هزار بلاگ اینترنتی تجربه کنیم. نقش اینترنت در انتخابات این
روزها سایر رسانهها را تحتالشعاع قرار داده است. در اثر کثرت و آزادی این رسانهها
ما با گوش و چشم خود شاهد چندگونگی برخورد با یک موضع و یا مبحث هستیم و میبینیم
که این کثرت رسانههای مستقل چگونه باعث میشود هر مطلب مورد بحث، بهتر و گستردهتر
مطرح شود. این تنوع و کثرتگرایی در برخوردها از احتمال توفیق هر نوع دروغ و خدعه
میکاهد و موجب سیهروئی فریبکارها میشود.
برای مثال آنچه امروز در آمریکا در
جریان انتخابات مقدماتی برای تعیین کاندیدای حزب دمکرات میگذرد برای علاقمندان به
رشد و توسعه دمکراسی بسیار آموزنده است. در حالی که جمهوریخواهان توانستهاند در
تعیین کاندیدای خود آسانتر و زودتر به نتیجه برسند و در مورد سناتور جان مککین
توافق کنند، دمکراتها بیش از چهار ماه است میان دو کاندیدای باقیمانده از جمع ده
نفر اول مشغول رأیگیری هستند. دو سناتور یکی از ایالت نیویورک، خانم هیلاری
کلینتون، و سناتور دیگر، آقای باراک اوباما، از ایالت ایلینوی، همچنان درگیر زد و
خورد انتخاباتی باقی ماندهاند. نکته جالب در این دوئل میان یک بانو و یک سیاهپوست
بیسابقه بودن کاندیدا شدن هر دوی آنهاست. این اولین بار است که یکی از دو حزب
بزرگ آمریکا یک زن و یا یک سیاهپوست را برای رهبری کشور کاندیدا کرده است. آنچه
بیشتر موجب تعجب است موفقیت این دو کاندیداست در از میدان به در کردن رقبای سرسختی
همانند سناتور جوزف بایدن رئیس کمیته روابط خارجی سنا و یا سناتورهای دیگر چون
سناتور داد و سناتور ادواردز.
آقای اوباما نه تنها شخصاً به یک
اقلیت نژادی تعلق دارد بلکه تازه سناتور شده و حتی اولین دوره سناتوریش به پایان
نرسیده است. خانم کلینتون نیز سابقه چندان طولانیتری در سنا ندارد. صرف نظر از
اینکه کدام یک از این دو در مبارزات مقدماتی پیروز شود و از سوی حزب دمکرات در انتخابات
ریاست جمهوری ماه نوامبر آینده با سناتور مک کین دست و پنجه نرم کند، انتخابات
ریاست جمهوری سال 2008 تاریخی خواهد بود. آقای باراک حسین اوباما فرزند یک مسلمان کنیائی
است که از آفریقا به آمریکا مهاجرت کرده و با یک بانوی سفیدپوست آمریکائی ازدواج
کرده است. در واقع باید گفت اوباما یک آمریکائی نسل اول است همانگونه که آقای
نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه نیز فرانسوی نسل اول است. چنین اتفاقاتی تنها میتواند
در کشورهای دمکراتیک صورت پذیرد. این در دمکراسیهاست که همانند مسابقات ورزشی،
همه از فرصتها و امکانات نسبتاً مساوی برخوردارند، قواعد بازی از اول تعیین شده
است و هرکس آن قواعد را رعایت کرد و برنده شد، حقوقش محفوظ است. این خاصیت و ویژگی
دمکراسیها موجب میشود که بهترینها به این جوامع جلب شوند و این کشورها بتواند
از پربارترین استعدادها در همه امور بهرهمند گردند. قرارگرفتن دو سناتور نامبرده
در برابر هم و در زیر ذرهبین رسانهها قرار گرفتن هر دوی آنها نه تنها برای ملت
آمریکا بلکه برای همه شیفتگان دمکراسی در سراسر دنیا فرصت گرانبهائی ایجاد کرده
است.
برای سایر مردم دنیا که با علاقه
این جدال «دوستانه» را نظاره میکنند بسیاری نکات روشنتر میشود. در درجه اول این
دوئل میان دو سناتور آمریکائی مبیّن آن است که سرانجام این رای دهندگان هستند که
رئیس جمهور خود را انتخاب میکنند. آنهائی که رؤسای جمهور آمریکا را برگزیدههای
تراستها و بانکهای بزرگ میدانند اکنون باید در برابر داوری خود شرمندهتر شوند،
چون مشاهده کردهایم که چگونه باراک اوباما صدها میلیون دلار با اعانههای کوچک از
طریق اینترنت جمعآوری کرده است. خانم کلینتون هم پس از پیروزی در انتخابات
مقدماتی پنسیلوانیا از طرفدارانش خواست که از طریق اینترنت هر یک 5 دلار برای
مبارزات انتخاباتی او هدیه کنند. در مدتی کمتر از بیست و چهار ساعت، از قرار گزارش
رسانهها، بیش از ده میلیون دلار جمعآوری شد. این چنین مشارکت وسیع از سوی مردم
آمریکا نمایانگر آن است که آنها صندوق رای را برای حل مسائل و مشکلات خود بهترین
وسیله تشخیص میدهند و سرانجام هر کدام از این دو که انتخاب شوند مورد تأیید همه
رایدهندگان حزب دمکرات قرار خواهد گرفت. اگرچه امروز قریب بیست و پنج درصد
هواداران هر دو کاندیدا در نظرسنجی گفتهاند که اگر کاندیدای مورد نظر آنها
برگزیده نشود آنها یا در انتخابات شرکت نخواهند کرد و یا به جان مککین کاندیدای
جمهوریخواه رای خواهند داد اما این نظر فعلی آنهاست چون درگیر رقابت انتخاباتی
هستند و احتمالاً در مرحله بعدی تغییر «رأی» خواهند داد. از این مطلب مهمتر آنکه
پس از برگذاری انتخابات ماه نوامبر هر یک از دو حزب که در انتخابات بازنده شود از
رئیس جمهور منتخب پشتیبانی خواهد کرد. آنچه در مورد انتخابات سال 2000 به وقوع
پیوست و سرانجام دیوان عالی آمریکا با رأی خود میان جورج دبلیو بوش و آلبرت گور
تعیین تکلیف کرد یک امر استثنائی بود. احتمالاً یکی از دلائل عدم محبوبیت بوش نیز
همین درگیری اولیه بود که بسیاری از دمکراتها اعتقاد دارند که گور از تعداد آرا
بیشتری برخوردار بود و احساس غبن میکردند. این دلگیری آثار بسیار منفی و
دردسرآفرینی ایجاد کرد که هنوز هم پس از گذشت هشت سال عوارض آن مشهود است.
آنچه مهم است و میتوان از آن
آموخت شفافیت انتخابات در دمکراسیهاست. اگر انتخابات آمریکا را با انتخابات
کشورهائی نظیر زیمبابوه و ایران مقایسه کنیم آن وقت به خوبی روشن میشود که چرا
مردم، حکومتهای این کشورها را مشروع نمیدانند. در اولی یعنی زیمبابوه هفتهها
صندوقهای رأی را مورد دستکاری قرار میدهند و سرانجام مدعی میشوند که هیچ یک از
کاندیداها نتوانسته به حد نصاب یعنی بیش از پنجاه درصد آرا برسد. همزمان مخالفین
با حبس و تهدید و آزار اعضای حزب مخالف سعی میکنند تا شاید بتوانند مجدداً آقای
موگابه را که مملکت را به ورشکستگی و فلاکت کشانده است به مردم تحمیل کنند. لااقل
در زیمبابوه در مورد انتخابات مجلس بهتر از جمهوری اسلامی عمل کردند و سرانجام
پذیرفتند که حزب مخالف برنده اکثریت در پارلمان شده است. در ایران حکومت آخوند ـ
پاسدار اصلاً به خود زحمت تقلب به وسیله تعویض صندوق را نمیدهد. آنها از اول روی
صورت مسأله خط میکشند و با حذف همه مخالفین و حتی «نیمه خودیها» تنها یک لیست را
در اختیار رایدهندگان قرار میدهند و بنابراین نیازی به شب زندهداری در انتظار
اعلام نتایج ندارند.
آقای رهبر و رئیس جمهوری محبوب
توانستهاند با استفاده از متدهای معمول در «دمکراسی اسلامی» از زحمت رایدهندگان
بکاهند و از هرگونه شگفتزدگی پس از اعلام نتایج پیشگیری کنند.
پاریس ـ اول ماه مه 2008